تبليغاتX
سکوت نمی کنم
بسيج با پوزخند به دانشجو گفت : ما براي غيرت و شرف و دين خود مي جنگيم و تو براي آزادي.

دانشجو گفت : هر كس براي آنچه ندارد ، مي جنگد.


پي نوشت: با عرض معذرت از بسيجي هاي واقعي و تمام كساني كه مي انديشند و از كتك زدن ديگران و توهين و آسيب ديدن مردم احساس شادي نمي كنن مسلمآ حداقل من منظورم كساني هست كه امروز لباس بسيج مي پوشن و به مردم حمله مي كنن نه كساني كه هدفشون از بسيجي بودن كمك به مردمه درسته تو هر قشري و با هر تفكري خوب و بد هست هابيل و قابيل هم همه چيزشون مشترك بود اما متضاد هم شدن

پي نوشت : واقعآ كسي مي دونه ديروز براي چي طرفداراي دولت تو دانشگاهها شعار مي دادن؟ اونا كه ورودشون به هر دانشگاهي كه دلشون مي خواست بدون اينكه دانشجو باشن تو 16 آذر آزاد بود

به خدا اگه هنوزم برگردن و از مردم عذر بخوان مي بخشنشون

آري ما همه چيز هستيم اما بي همه چيز نيستيم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 9:55  توسط مدیار | 
سلام فردا روز بزرگ تولد

 

 

رییس جمهور منتخب ایران و

 

 

ایرانی میر حسین موسوی

 

 

هست روز بزرگیه که من به

 

 

ایشون و همه ی طرفداراش

 

 

 تبریک میگم

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 20:52  توسط مدیار | 

خبر نامه اميركبير : بعد از ظهر روز گذشته، غلامعلي حداد عادل نماينده فعلي و رئيس پيشين مجلس، كه به منظور شركت در جلسه گروه علمي فلسفه دانشكده ادبيات دانشگاه تهران راهي اين دانشگاه شده بود بر خلاف انتظار خود با موج اعتراضي دانشجويان روبرو شد.
 

به گزارش خبرنامه اميركبير اين تجمع از ساعت 17 لحظه حضور حداد تا ساعت 18 ادامه داشت. او كه قصد داشت در ساعات پاياني روز در دانشگاه حاضر شود تا با اعتراضات دانشجويان روبرو نشود. در حين حضور در جلسه گروه فلسفه و نيز هنگام خروج از جلسه با بيش از 50 دانشجوي معترض روبرو شد كه با فريادهاي  "مرگ بر ديكتاتور" و نيز ديگر شعارها وي را تا درب دانشكده بدرقه كردند.
 

تيم حفاظت خدادعادل از ترس دانشجويان بيش از يك ساعت از خروج وي امتناع مي كردند. در نهايت پس از اضافه شدن بيش از 15 نفر مامورين حراست توانستند وي را از گروه فلسفه دانشگاه تهران فراري دهند. به گفته كساني كه داخل گروه حضور داشته اند حداد در حالي كه از ترس مي لرزيده لحظه به لحظه گزارش حضور دانشجويان را از محافظينش مي گرفته و به اساتيدي كه وي را به جلسه دعوت كرده بودند گفته است: «شما كه گفتيد دانشگاه هيچ خبري نيست؟! اينها چرا حرمت استاد را نگه نمي دارند؟ اگر حرمت استاد در دانشگاه از بين برود كه هيچ چيز حرمتي ندارد؟!! كه اين سخنان با تعجب حاضرين مواجه شده است.»
 

از جمله شعارهايي كه دانشجويان تكرار مي كردند: "مرگ بر ديكتاتور"، "وكيل ضد ملت خجالت خجالت"؛ "آروم باش آروم باش دانشجوييم نه اوباش"؛ "حداد عادل حامي قاتل"؛ "حداد حيا كن دانشگاه را رها كن"؛ "هر كي كه بي سواده با احمدي نژاده"؛ "ترسو بيا بيرون"؛ "نترس نترس ما كهريزك نداريم". به گزارش خبرنامه اميركبير، دانشجويان در ادامه سرود "يار دبستاني" و "حداد قاتل آواره گردي خاك وطن را" خواندند.
 

گفتني است حداد عادل، عضو هيئت گروه علمي فلسفه دانشگاه تهران، رئيس فرهنگستان زبان و ادبيات فارسي و نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي است كه پس از برگزاري انتخابات 22 خرداد 88 و پيش از تأييد نهايي سلامت انتخابات توسط شوراي نگهبان به حمايت صريح از احمدي نژاد پرداخته بود، اما با وجود اين وي در هيئت «بي طرف» معرّفي شده ي شوراي نگهبان حضور داشت!
 

همچنين اخيراً وي درباره ي فجايع بازداشتگاه كهريزك گفته بود: «كشته شدن سه نفر در كهريزك مسئله ي مهمي نيست».


این خبر هم مانند خبر قبله

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 20:50  توسط مدیار | 

موج سبز آزادي : روز گذشته سند رسمي سرقت علمي وزير علوم دولت كودتا، كامران دانشجو را براي شما خوانندگان موج سبز آزادي منتشر كرديم. اما امروز نوبت مي‌رسد به يك سرقت علمي ديگر توسط يك وزير ديگر كابينه كودتا و آن شخص كسي نيست جز حميد بهبهاني، وزير راه!‌ بر طبق اين سند و با احتساب كردان و دانشجو، سومين نمونه سرقت علمي وزراي پيشين و فعلي دولت احمدي‌نژاد به اثبات مي‌رسد.


اين رشته سرقت‌هاي علمي در كابينه دولت كودتا گويي سري دراز دارد و معلوم نيست قصه رسوايي‏هاي دولت كودتا چه وقت مي‏خواهد پايان يابد و دامنه تقلب‏ها و سرقت‏هاي علمي‏اش به چند وزير رسيده است. وقتي رييس كودتا به راحتي هر واقعيتي را انكار مي‌كند و در دروغگويي و بي صداقتي از همه سبقت گرفته است نبايد توقع داشت كه اعضاي كابينه‏ اش آدم‌هايي بهتر از علي كردان و كامران دانشجو باشند.

بعد از رو شدن دست كامران دانشجو توسط مجله علمي و معتبر نيچر، اينك نوبت دزدي علمي آقاي حميد بهبهاني وزير راه كابينه كودتا بود كه توسط نشريه فرانسوي ليبراسيون رونمايي شده است. طبق خبر اين نشريه، يك دانشمند ايراني به استاد دانشگاهي به نام «كريستف كلارمونت» كه رييس موسسه تحقيقاتي آكادمي ناوال نيز هست ايميل زده و در آن نشان داده كه چگونه آقاي بهبهاني قسمت‏هايي از مقاله‏هاي «كريستف كلارمونت» و همكاران چيني و يك همكار كاناديي او به نام «جري فوربز» را بدون ذكر منبع كاملا كپي برداري كرده است. لازم به توضيح است كه مقاله‏هاي ياد شده در سال‏هاي 2002و2003 و 2004 منتشر شده‏اند.جناب حميد بهبهاني همراه با دو نفر ايراني ديگر به نام‏هاي حسن زياري و محمد خبيري قسمت‌هايي از مقاله‏هاي محققان نامبرده را كپي‏برداري كرده و مقاله‏اي به نام خود در سال 2006 و در مجله‏اي ليتوانيايي متعلق به «دانشگاه فني ويلنيوس» منتشر كرده است.

قسمت‌هايي كه در دو نسخه اصلي و تقلبي مقاله در زير با رنگ ديگري برجسته شده است، كپي‌برداري‌هاي جناب آقاي بهبهاني از آثار علمي ديگران بدون ذكر مرجع  را به خوبي نشان مي دهد. موج سبز آزادي تنها دو نمونه از سرقت علمي وزير راه  را جهت آگاهي مخاطبان در پي مي‌آورد. علاقمندان به مشاهده كليه موارد تخلف و تقلب در اين مقاله مي‌توانند به اينجا مراجعه كنند


 منبع سایت:http://www.persiauk.com/

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 20:30  توسط مدیار | 

جمعه ۱۰ مهر ساعت ۱۴:۱۵

استادیوم ۱۰۰ هزار نفری آزادی تهران

 

 استقلالی و پرسپولیسی هم صدا و با هم

 

مرگ بر دیکتاتور

 

جنبش سبز آزادی

 

 در

 

استادیوم آزادی

 

اطلاع رسانی یادتون نره

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 20:26  توسط مدیار | 
سلام دوستان اول باید عید فطر رو که دیروز بود (به تایید مراجع بزرگ شیعه آیت الله منتظری و صانعی و بیات و صافی گلپایگانی و و و ) رو به همه تبریک بگم ببخشین این تاخیر یک روزه رو .
بازهم روز بزرگی تو تاریخ بزرگ ایران ثبت شد روزی که بزرگیشو بازم مدیون تمام مردم ایرانه بازهم مردم اومدن این بار خیلیاشون روزه بودن خیلیاشون اولین بارشون بود که میومدن و خیلیاشون مثل خود من افرادی بودن که تا یه مدت طولانی نمی تونن باشن و بعضی ها هم آخرین حرکت اعتراضیشون بود ولی همه بودیم. همه از همه جای ایران ودر همه جای ایران از تهران و رشت و شیراز و اصفهان که همیشه تو همه ی حرکتای اعتراضی بودن تا شهرایی که شاید اولین بارشون بود همه بودن از کودک تا مسن از بی دین ترین افراد تا مومن تریناشون از دانشجو دانش آموز و اونایی که تحصیلات عالیه دارن تا کسایی که انتخابشون تحصیل نبوده یا نتونستن از آدمای چادری و ریش دار تا آدمایی که که 6 تیغه بودن کلی وقت برای ظاهرشون وقت می ذارن و کسایی که مانتوشون کوتاه بود همه و همه بودن همه با این همه تفاوت برای یه موضوع مشترک اومده بودن (البته من نه قصد توهین به کسی رو دارم نه اینکه بگم یه سری افراد نسبت به بقیه برتری دترن یا جای این افراد نیست ؛نه من فقط می خوام بگم از همه طیف بودن و  همه حرفشون یه چیز بود اعتراض .اعتراض به وضع موجود اعتراض به وضعیتی که نباید در آینده به وجود بیاد اعتراض به اتفاقاتی که از گازای کودتاگران اشک آور تره اعتراض به زندانی شدن افرادی که اگه خودشون یا خانوادشون نبودن انقلاب قبلی پیروز نمی شد اعتراض به کاری که اراذل و اوباش واقعی با عزیزان  و افراد با شخصیت می کنن اعتراض به دزدی کسایی که خودشونو حافظ مردم می دونن اعتراض به کشته شدن افرادی که باید آیندشونو می ساختن و البته جز اعتراض این حرکت پیامهای دیگه ای داشت اینکه دیگه ملت از هیچ کدوم از این کارا نمی ترسن این که با کسانی که تو این مدت صدمه دیدن شهید دادن و و و هم دردی میکنیم اینکه ملت دروغ و نمی پذیره
چندتا از دیده های خودم تو این روز اینا بودن حرفایی که فکر می کنم تکراری نیستن و می گم و صحبت هایی که تو وبلاگای دیگه زیاده رو نمی گم
یه دختری که با عصبانیت داشت می گفت که دست زد تو صورت من حالم بهم خورد
 یه پسری که گویا یه فرد مسنی مشت زده بود تو صورتش واقعآشوکه شده بود
یه دختری که وقتی اشک اور زده بودن حالش بد شد و داشت می لرزید
من خودم دیدم که یه شال سبز چند نفرو ازشون گرفتن که یه پسری خیلی عصبانی شده بود بهشون می گفتن از یه مسیری نمی تونن برن اوناهم مسیرشونو عوض یه دفعه از گردن پسره شالشو برداشت که خیلی عصبانی شد نزدیک بود عصبانی شدنش خیلی به ضررش بشه
و اینکه مردم روزه داشتن و به سمتشون گاز اشک آور شلیک کردن بعضیا با چوب و چماق به منتظر بودن و یه دفعه به سمت مردم حمله می کردن یه بارم یه سنگی یه دفعه به سمت مردم پرت کردن که خورد تو پهلوم خدا رو شکر تو سر کسی نخورد ولی یه پسری رو دیدم که صورتش خونی بود ولی سر پا بود و خدارو شکر داشت راه می رفت و وضعش خیلی بد نبود
ولی یه موضوع دیگه ای بود که واقعآ باید بگم یه سری از افرادی که مخالف مردم بودن خیلی با شعورو با شخصیت رفتار می کردن و کلآ سعی می کردن که بقیشون با مردم در گیر نشن که واقعآ به حرفی که زده بودم مطمئن شدم دوستان من به دلایلی که واقعآ قانع کنندست و نمی تونم اینجا بگم تا یه مدت نسبتآ طولانی نمی تونم نه مطلب بنویسم نه تو حرکات مردمی باشم امیدوارم تو این مدت به هدفمون برسیم و من مسئولیتمو به اندازه ای که خودم قانع کنه انجام دادم و ازتون می خوام که فراموشم نکنین
پی نوشت : دیده های من مربوط به تهران بود

 بازم ازتون می خوام که

 

 

 فراموشم نکین

 

 

 به امید پیروزی


ایرونی ساقه و برگ و ریشه

ساقه از ریشه جدا نمی شه 

خداحافظ دوستان عزیز برقرار باشید و سبز

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 19:2  توسط مدیار | 
سلام دوستان

همون طور که انتظارش می رفت و کاملآ معلوم بود که اصولآ هیچ حرف راستی نباید زده بشه سایت اعتماد ملی هم فیلتر شد خب من نمی دونم دقیقآ کی ولی همین چند روز پیش رفته بودم و فیلتر نبود و از اونجایی که هر وب سایت و وبلاگی وضعیتش معلوم نیست و ممکنه هرکدوم از ما هم فیلتر یا هک و مصادره شیم! تا میشه حرفمو میزنم من به مهندس موسوی رآی دادم و کلی هم تلاش کردم ولی اینجا واقعآ و از ته قلب باید از وجدان شهامت شرف و ایستادگی و و و از آقای کروبی تشکر کنم واقعا به این کارتون افتخار می کنم.


پی نوشت:اگه بازم بر می گشتیم به اون موقع بازم به مهندس موسوی رآی میدادم.چون انتخاب خوب و خوب تره.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 10:36  توسط مدیار | 

افشاي دولت کودتا و رويکردهاي متناقض و فرصت طلبانه آن در ففايي که از از امکانات اطلاع رساني مستقل محروم  هستيم تنها راه متصل کردن دلهاي شبکه بزرگ ملت ايران است.. لذا از هر طريقي در انتشار اخبار کوشا باشيم. رسانه مائيم که البته بي شماريم
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بیانیه مهم مهدی کروبی خطاب به ملت ایران و افشاگری دوباره

قبای آقایان لای در مانده است!

شیخ اصلاحات با انتشار بیانیه‌ی مهمی خطاب به ملت ایران، شرح برخی از موارد مطرح شده در جلسات وی با کمیته‌ی سه نفره‌ی قوه‌ی قضاییه را فاش کرد و ابراز امیدواری کرد که در فرصتی دیگر، به صورت مبسوط پرده از جزئیات این اسناد و اسناد دیگری که موجود است بردارد.

به گزارش موج سبز آزادی، متن کامل این نامه را در ادامه می‌خوانید:

بسم الله الرحمن الرحیم

ملت شریف و تاریخ ساز ایران

آنچنانکه می دانید خادم شما در روزهای پس از انتخابات و در تندباد حوادثی که در سه ماهه گذشته از سر این مملکت و نظام گذشته است، نامه های هشدار دهنده و آگاه کننده پی درپی و متناوبی را خطاب به مسئولین امر نوشته است بدین امید که گشایشی حاصل گردد و مباد که حقی ضایع شود و ظلمی صورت بگیرد و ظلم و آه مظلومان دامان ما را بگیرد و رها نسازد؛ چه آنکه به توصیه دین و تجربه تاریخ می دانیم که: الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم.

سه ماه از سر مملکت ما گذشت، اما چگونه سه ماهی؟ اگر در انتخابات ریاست جمهوری نهم ما ساعتی به خواب رفتیم و بیدار که شدیم، گویا که به خواب اصحاب کهف فرو رفته باشیم، همه چیز را دگرگون شده دیدیم؛ در انتخابات ریاست جمهوری اخیر اما همانطور که پیشتر هم گفته ام دیگر بیدار ماندن تا صبح هم کارساز نبود؛ چراکه قبح دزدیدی شبانه ریخته و این بار کار به رهزنی رسیده بود. این اما تازه اول ماجرا بود. هیچ گاه برای من قابل پیش بینی نبود که یک روز در جمهوری اسلامی به تظاهرات آرام و مسالمت آمیز مردم چنین پاسخ دهند که دادند. پرسش و ابهام مردم درباره سرنوشت رایی که داده بودند را پاسخ دادند اما نه با برهان و منطق که با گلوله و باتوم و چماق و ضرب و شتم. در کوچه و خیابانها هر آنچه را که دور از انتظار بود دیدم؛ صحنه هایی که خاطرات دوران جوانی ما را زنده می کرد. به مرور زمان و در گذر حوادث اما خبرهایی دیگر رسید از شکنجه و انجام اعمال حیرت آور از درون بازداشتگاههای بی نام و نشان؛ خبرهایی که بر حیرت من و هر ناظر و بیننده ای می افزود. افرادی می آمدند و نقل می کردند یا با سند و شهادت نشان می دادند در ایام محبس چه از سر آنها که نگذشته است؟

خدایا مهدی کروبی چه می دید و چه می شنوید؟ یا للعجب؛ کاش او زنده نبود و نمی دید که روزی در جمهوری اسلامی شهروندی نزد او بیاید و شکوه کند که در ساختمانی بی نام و نشان، توسط افرادی بی نام و نشان تر،هر عمل قبیح و غیر معمولی بر او صورت گرفته است: از لخت و عریان کردن افراد و نشاندن آنها در مقابل یکدیگر تا فحاشی های وقیحانه و ادرار کردن در صورت آنها و رها کردن چشم و دست بسته دختران و پسران در بیابان. اینها کم نبود که خبر از تجاوز به دختران و پسران در بازداشتگاهها نیز رسید. با خود گفتم که سه دهه پس از انقلاب و دو دهه پس از فوت امام به راستی ما به کجا رسیده ایم؟

طبیعی بود که رگهای غیرت به جوش آیند. که مگر می شد با شنیدن این اخبار و گزارش ها آرام نشست و سر راحت بر بالین گذاشت؟ اینچنین بود که دست به نوشتن نامه ای خطاب به رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام بردم. نوشتم که خبر از تجاوز و شکنجه و انجام اعمال غیر معمول می رسد و من بی هیچ داوری از شما می خواهم که تحقیق کنید و دریابید که آیا چنین فجایعی رخ داده است یا نه؟ این نامه که منتشر شد اما پاسخ آن، هیاهوهای بسیار بود که آغازیدن گرفت و بارانی از دشنام و تهدید بود که بر سر من باریدن گرفت. خطیبان جمعه در اقدامی هماهنگ و برآمده از دستورالعمل های اداری، از تریبون نمازجمعه هرآنچه توانستند علیه من گفتند و به من نسبت دادند. اینچنین بود که تردیدهای من جدی تر شد. با خود گفتم که اگر چنین فجایعی رخ نداده بود می گفتند که رخ نداده است، اما حملاتی بدین صورت غیر معمول از تریبون های کوچک و بزرگ نماز جمعه و فحاشی هایی چنین نامعمول از سوی برخی مطبوعات نشان از آن دارد که آتشی به خرمن عده ای افتاده است. خود را مکلف دیدم که بایستم و از میدان به در نشوم.

نامه ای که به رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام نوشته بودم برای بررسی در اختیار رئیس قوه قضاییه وقت قرار گرفت و آیت الله شاهرودی نیز دستور پیگیری ماجرا را به دادستان کل کشور،آقای دری نجف آبادی، داد. آقای دری تماسی با من گرفت و مقرر شد تا نماینده ای را نزد من بفرستد. آن نماینده آمد و من از باب نمونه، فردی را که مدعی بود علاوه بر شکنجه مورد تجاوز نیز قرار گرفته است، به ایشان معرفی کردم. نماینده اقای دری نیز تاکید کرد که کسی از ماجرا باخبر نشود تا خللی در روند رسیدگی پدیدار نگردد و حتی در خواست کرد که بازجویی خارج از محل دفتر من و در مکانی دیگر صورت پذیرد که کاملا محفوظ بماند. تا اینجای کار برخوردها معقول بود. تا اینکه پای دادستان اکنون معزول تهران به ماجرا گشوده شد.. او تماسی با من گرفت و گفت که نماینده ای را برای بررسی ماجرا به ملاقاتم می فرستد. آن فرد آمد و از من شاهد و نمونه خواست. صحیح آن بود که من مطابق قراری که با نماینده آقای دری گذاشته بودم، می گفتم که به دستور آقای شاهرودی، اکنون آقای دری و نماینده ایشان درحال پیگیری ماجرا هستند و از من خواسته اند که اطلاعات خود را با فرد دیگری درمیان نگذارم. اما از انجا که درکار خود مشکلی نمی دیدم و بنا را بر احقاق حق و تعامل با مسئولان می دیدم، به نماینده دادستان معزول تهران این فرصت را دادم که در اتاقی در دفتر کارم با همان شاهدی که نماینده آقای دری نیز پای سخنش نشسته بود ملاقات کنند و شرح شکوه و شکایت او را بشنوند. گفتم که اگر می خواهید مکان دیگری را برای ملاقات با آن شاهد معین کنید که نماینده دادستان تهران اما برخلاف نماینده آقای دری گفت انجام ملاقات در دفتر خود من را مناسبتر تشخیص داد.

بر خلاف ملاقات اول که به خوبی انجام شد این ملاقات اما صورتی دیگر به خود گرفت. آنچنانکه در اثنای جلسه آن پسر بیرون آمد و گفت که اینها به دنبال چیز دیگری هستند و دعوی پیگیری قضایی ندارند، بلکه در اندیشه برخورد سیاسی و پاک کردن صورت مساله اند. گفت که نماینده دادستان تهران می خواهد که همراه او به پزشکی قانونی بروم. او را مجاب کردم که همراه آنها برود. در راه اما آنها به بازجویی سیاسی خود ادامه داده و به او گفته بودند که تو باید به خاطر خدا و به خاطر خانواده و آبرویت سکوت می کردی و نباید آلت دست سیاستبازان می شدی و بسیاری سخنان دیگر از این دست که اکنون مجال شرح آن نیست.

آن روز گذشت و فردای آن، همان پسر، وحشت زده نزد من آمد و گفت که رفته اند و در محله از خانه و همسایه درباره او تحقیق کرده اند. گفتم وحشت نکن، هدف آنها کشف حقیقت است. پسر اما باری دیگر به من مراجعه کرد و گفت که آنها ماجرا را به پدر او گفته اند و آبرویش رفته است و پدر او مدام گریه می کند. از پسر خواستم که پدرش را نزد من آورد تا با او سخن بگویم و آرامش کنم. آن پسر اما رفت و دیگر خبری از او نشد. پس از مدتی سه شنبه گذشته پدر به سراغ من آمد درحالیکه نگران فرزندش نیز بود. مردی بیش از هفتاد ساله و محترم را دیدم که اندوه از چهره و سخنش می بارید. می گفت ما مسلمان و مذهبی هستيم و چرا با ما چنین کردند؟ عکس هایی را از جیب خود درآورد و نشانم داد تا از سابقه شان گفته باشد. تصویرهایی از زمان جنگ که پسر مجروحش را خوابیده بر تخت بیمارستان نشان می داد، درحالیکه رهبری فعلی - رئیس جمهور وقت- در عیادت از مجروحین بر سر تخت او ایستاده و درحال بوسیدن فرزند مجروح اوست و فرزندش نیز دست خود را بر گردن ایشان انداخته است. می گفت که سابقه ما آن بوده است و امروز ما نیز چنین است. شکوه و شکایت داشت که آبروی ما را در محله برده اند و از کسبه محله نیز درباره ما پرسیده اند. می گفت که من در خانه مان وحشت دارم. او را در ماشینی سوار کرده و درباره پسرش سوال پیچش کرده اند و او هم توضیح داده بود که فرزندش دانشجو و صادق و راستگو است.. با این حال به این نیز بسنده نشده بود. می گفت که بعد از این به خانه آمدم و ساعتی بعد زنگ خانه به صدا درآمد.. پایین آمدم و در را باز کردم اما کسی نبود، بالا که آمدم دوباره زنگ خانه به صدا درآمد و دوباره در را باز کردم و کسی را ندیدم. این اتفاق برای بار سوم هم افتاده بود و این بار که او در را گشوده بود با موتورسواری روبرو شده بود که در مقابل خانه آنها قرار گرفته و فردی نیز با چهره مهیب بر ترک آن درحال عکس برداری از خانه آنها و داد و فریاد و بدگویی علیه شان در محله بود. پدر می گفت که با این اتفاقات ما در این خانه دیگر امنیت و آرامش نداریم.

گویا اینها ماموران تحقیق بودند که برای کشف حقیقت و دستیاری قضاوت آمده بودند. واین نتیجه و دستاورد ما بود از اولین سندی که در اختیار دستگاه قضایی قرار دادیم. دستگاه قضایی در نظام اسلامی که خود را با رویه حضرت امیر مقایسه می کند، برای تحقیق قضایی به هدف تهدید، موتورسوار مسلح سراغ شاکیان فرستاده بود. شرم است از بردن نام حضرت امیری که برای کندن خلخال از پای یک زن یهودی به خود می پیچید و اسوه عدالت بود و باری نیز که در دادگاه به شکایت یک یهودی حاضر شد و قاضی نام ایشان را به کنیه برد، به اعتراض گفت که در پیشگاه قضاوت، من و این یهودی با هم برابریم.

و من امروز شرح این ماجراها را می گویم تا مردم بدانند و چنین اتفاقاتی را با رفتار علوی قیاس نگیرند. می گویم، تا در تاریخ بماند که چگونه عده ای در این مملکت چادر حیا را دریدند و غیرت دین و کشور را جریحه دار کردند و آیندگان نگویند که این ظلم ها بر فرزندان این آب و خاک رفت اما صدایی برنخواست و کسی فریاد خود را به اعتراض حیایی که دریده شده بود بلند نکرد.

بدین ترتیب حوادثی که از سر یکی از شهود ما گذشت درسی شد تا بقیه شهود را دست و پا بسته در اختیار دادستان معزول تهران قرار ندهیم. دادستان کل کشور آقای دری نیز از سمت خود برکنار شده و بنابراین تمام درها بسته شده بود. این درحالی بود که فحاشی ها علیه مهدی کروبی از تریبون های رسمی و توسط مطبوعاتی که از پول بیت المال ارتزاق می کردند نیز هر روز فزونی می گرفت. اینچنین بود که نامه ای به ریاست جدید قوه قضائیه نوشتم و درخواست دادخواهی و رسیدگی به ماجراها را کردم. در نتیجه ی این نامه بود که کمیته ای سه نفره به دستور ریاست جدید قوه قضاییه تشکیل و مسئول پیگیری حوادث بعد از انتخابات و رسیدگی به شکایات خانواده مصدومین روحی و جسمی شد. جلسه اول تشکیل شد که جلسه خوبی هم بود. در این جلسه علاوه بر سندی که پیشتر در اختیار دادستان تهران و دادستان کل کشور قرار داده بودم، دو سند دیگر نیز ارائه کردم که اکنون بر خود می بینم شرح کامل تری از آنها را برای شما مردم گزارش دهم.

سند دوم که با مدارک کامل نیز همراه بود شرح ماجرای رفته بر خانمی بود که در تظاهرات خیابانی بازداشت شده و آنچنانکه خودش می گفت در ماشین با برآمدگی های جسمی او ور رفته بودند و وقتی که به محل مورد نظر رسیده از او خواسته بودند شلوارش را از پایش درآورد که او نپذیرفته اما آنها او را درحالی که به زمین نیز افتاده بود مجبور به درآوردن شلوارش کرده بودند. در همین اثنا مسئول بالاتری آمده و اعتراض کرده بود که اینجا چه خبر است و ماموران گفته بودند که او از بی حیایی لباسش را درآورده و خود را بر زمین انداخته است تا آبروی ما را ببرد؛ حال آنکه آن زن نیز فریاد می زده و داد و بیداد می کرده است که آنها به زور با او چنین کرده اند. والله اعلم!

سند سوم نیز مربوط به جوانی بود که عضو یکی از گروههای سیاسی قانونی هم بود و مادرش با من تماس گرفته و او را نزد من فرستاده بود.او خودش مدارک پزشکی قانونی و همچنین یک سی دی به همراه داشت که نشانگر ضرب و شتم شدیدش بود. این فرد مدعی نبود که مورد تجاوز قرار گرفته است اما عکس ها نشانگر التهاب و قرمزی مقعد او نیز بود.می گفت که در زیر شکنجه و کتک بیهوش بوده و نمی داند که با او چه کرده اند و اگر مورد تجاوز قرار گرفته نیز نفهمیده است. پزشکی قانونی نیز در این خصوص با تایید التهاب مقعدی، بررسی بیشتر را نیازمند نامه جدید و حکم قضایی دانسته بود. او پنج روز در بازداشت به سربرده بود اما در این چند روز آنچنان به صورت پی در پی مورد ضرب و شتم سنگین قرار گرفته بود که ماموران تصور کرده بودند او مردنی است و بنابراین گفته بودند که می خواهیم تو را به اوین منتقل کنیم اما در نهایت چشم و دست بسته در بیابان رهایش کرده بودند. یاللعجب!

اینها سه سند کتبی بود که در جلسه اول ارائه کردم و درباره دو سند دیگر نیز به صورت شفاهی صحبت کردیم و گفتم که این دو مورد نیز مطرح است اما سندی کتبی در خصوص آنها وجود ندارد. یکی از آنها ترانه موسوی واقعی بود که گفتم خانواده اش به ما راه نمی دهند و بهتر است که شما خود با هدف تحقیق، ماجرا را دادخواهی و پیگیری کنید. شاهد صحت ماجرا هم تلاش مذبوحانه ای بود که عده ای برای ساختن ترانه موسوی قلابی انجام داده بودند. کمیته اگر کارش تحقیق بود باید به سراغ محفل نشینانی می رفت که آن فیلم کذایی را برای پخش در رسانه ملی ساخته بودند؛ همانهایی که به خانواده ترانه موسوی قلابی گفته بودند "شما کاری با ترانه واقعی نداشته باشید، آن را خودمان حل می کنیم". گویی مهدی کروبی همه جرمش این بود که اسرار ماجرای «ترانه» را هویدا کرده و از سناریویی مشابه با سناریوی قتل های زنجیره ای پرده برداشته بود. زبان سرخ او سر سبز روزنامه اعتماد ملی را نیز بر باد داد که به محض افشای این ماجرا روزنامه نیز تعطیل شد. ماجرای ترانه واقعی را آنچنانکه شنیده بودم به صورت شفاهی برای کمیته بازگو کردم. ترانه موسوی به همراه یک دختر و چند پسر دیگر در مقابل مسجد قبا در روز مراسم سالگرد آیت الله بهشتی بازداشت شده بودند. دخترها پس از بازداشت شماره تلفن خانه شان را ردوبدل می کنند تا هریک که آزاد شد خانواده دیگری را از بی خبری بیرون آورد. آنها در همان روزهای بازداشت و درمیانه ضرب و شتم ها و به هنگام انتقال از یک مکان به مکانی دیگر متوجه غیبت ترانه موسوی می شوند. بدین ترتیب آن دختر دیگر وقتی که آزاد می شود با خانواده ترانه و همچنین با کمیته پیگیری تماس گرفته و گفته است که ترانه با ما بوده و مفقود شده است. مادر ترانه اما که گویا بسیار می ترسید گفته بود که دیگر با او تماس نگیرند. این دختر در کمیته پیگیری اینجانب و آقای موسوی نیز حاضر شده و تمام توضیحات لازم را در خصوص ترانه واقعی داده بود. از هیات سه نفره خواستم که حقیقت یابی در خصوص این سند شفاهی را نیز انجام دهند و از آنجا که هویت سناریونویسان درباره ترانه قلابی روشن بود، راههای حقیقت یابی نیز در دسترس و آسان به نظر می رسید. من بر این تصور بودم که در دستگاه قضایی علوی، از ما اشارتی کافی است تا آنها به سر بدوند. والله اعلم!

سند شفاهی دومی که در همان جلسه اول ارائه کردم مربوط به خانمی بود به نام سعیده پورآقایی. گفتم که درباره فردی به این نام هم به من خبرهایی داده اند و می گویند فرزند جانباز است که البته چون خود در خصوص آن خبر نداشتم و خانواده او را ندیده بودم درخصوص او محکم صحبت نکردم و خیلی سطحی از کنار آن گذشتم و در همین حد اشاره کردم که به هرحال برای او در تهران مجلس ختمی هم برگزار شده است. این سست ترین موردی بود که در جلسه اول ما با کمیته سه نفره بدان اشاره شد و خیلی سریع نیز از آن گذشتیم.

دو روز بعد از این جلسه اما در ادامه پیگیری هایم در خصوص این مورد خاص که اطلاع شخصی ام در موردش کمتر بود ملاقاتی داشتم با خانمی که خواهر ناتنی خانم پورآقایی بود. او گفت که پدرشان جانباز نبوده و شش سال پیش فوت کرده است. او از من آدرس محل سکونت مادر سعیده را می خواست که زن پدرش بود و می گفت رابطه شان با آنها قطع است و او از محل سکونت آنها خبری ندارد. من نیز از آنجا که آدرسی از خانواده سعیده نداشتم از آقای مقیسه در ستاد آقای موسوی که این گزارش را به ما داده بود آدرس خانواده آنها را طلب کردم که ایشان ندادند از آن رو که روند تحقیقاتشان خراب نشود و آن خانواده نترسند. تلفنی نتوانستم از آقای مقیسه آدرس محل سکونت را بگیرم و درنهایت او را قاتع کردم که شنبه هفته گذشته درجلسه ای با حضور خواهر ناتنی سعیده شرکت کند. بدین ترتیب آقای مقیسه و خواهر سعیده را روبروی هم نشاندم و به سعیده گفتم که انشاءالله خواهرت کشته نشده است که او گفت این عکس منتشر شده متعلق به خواهر اوست و او قطعا کشته شده است. از آقای مقیسه خواستم که آدرس محل سکونت خانواده سعیده را به خواهر ناتنی او بدهد که اگر چنین نکند ابهامی برای خواهر او ایجاد خواهد شد. آقای مقیسه اما در اینجا به من گفت که ماجرای مرگ سعیده و آنچه تاکنون روایت شده بود کمی شک برانگیز است چراکه ما فهمیده ایم پدر او جانباز نبوده و شش سال پیش فوت کرده و سعیده چندبار نیز سابقه فرار از خانه داشته است. من گفتم که شما کاری با این نکات نداشته باشید و برای رفع ابهام آدرس را به خواهر ناتنی سعیده بدهید که در نهایت نیز اقای مقیسه آدرس را به ایشان دادند.

این ماجرا گذشت و روز دوشنبه هفته پیش بود که آقای محسنی اژه ای در تماسی از من خواست که در جلسه ساعت دوبعدازظهر کمیته حاضر شوم و بدین ترتیب جلسه دوم کمیته نیز برگزار شد. اعضای کمیته در ابتدای جلسه با اشاره به اینکه می خواهند به بررسی هایشان ادامه دهند بدون آنکه درباره سندهای کتبی ارائه شده و ترانه موسوی هیچ بحثی انجام دهند یکباره از من پرسیدند که آیا گزارش و سخن جدیدی درباره سعیده پورآقایی دارم یا نه؟ که من شرح ماجرای دیدار خود با خواهر او را بازگو کردم و گفتم که نه تنها برخلاف آنچه گفته بودند پدر سعیده جانباز نبوده که شش سال پیش فوت نموده و سعیده چند بار از خانه فرار نیز کرده است و اینکه می گویند در هنگام الله اکبر گفتن به او تیراندازی شده هم صحت ندارد. و نقل کردم که این نکات را آقای مقیسه نیز به من گفته اند و شرح دیدار خود با خواهر ناتنی سعیده و سخنان آقای مقیسه را هم بازگو کردم. جالب اما آنجا بود که در این جلسه به جز این موضوع که از ابتدا نیز من به عنوان سند شفاهی و نه چندان محکم به آن اشاره کرده بودم، صحبتی درباره آن سه سند کتبی نشد و درباره ترانه هم صرفا بحث کوتاهی درگرفت.

در ادامه این جلسه البته بحثی طلبگی هم در گرفت درباره سخنانی که آقای رئیسی در میانه جلسه اول و دوم با خبرنگاران درمیان گذاشته و گفته بود:«اظهارات کروبی باید بررسی شود.» البته آقای خلفی متفاوت از آقای رئیسی از «بررسی اظهارات و مستندات» سخن گفته بود. من بدین ترتیب در جلسه گفتم که آنچه ما با شما درمیان گذاشته بودیم صرفا اظهارات و مدعیات نبود بلکه مستندات بود و درقالب سی دی ارائه شده بود. گفتند سی دی که سند نمی شود و من نیز گفتم که مگر در حین ارتکاب تجاوز می توانسته ام فیلمبرداری کنم که اکنون فیلم آن را در اختیار شما قرار دهم، و مگر من در محل ارتکاب جرم حاضر بوده ام و نخ انداخته ام که اکنون به شما بگویم چقدر فاصله میان آنها بوده است و آیا شما توقع دارید که من آلات جرم و تجاوز را هم ضمیمه پرونده می کردم؟ گفتم که من به دنبال سند آوردن هم نیستم و اینجا محکمه من نیست و اگر هم سندی به شما ارائه کرده ام برای آن بوده است که سرنخی باشد تا بروید و پیگیری کنید و نگذارید که حقی ضایع شود و ظلم کردن، رایج گردد.

بدین ترتیب در این جلسه تنها به دادن یک سند دیگر اکتفا کردم که مربوط بود به خانمی که در خیابان بازداشت شده و همانجا در داخل ماشین ون به او و دختری دیگر تجاوز شده بود. به آنها گفتم که این خانم بسیار وحشت زده ونگران است و گفته است که اگر پدر و مادرم از ماجرا باخبر شوند و بی آبرو شوم خودکشی خواهم کرد. از حساسیت ماجرا آنها را آگاه کردم و گفتم که بر آنهاست تا مراقبت لازم صورت بگیرد و مباد درخصوص این شاهد نیز همچون سندی برخورد شود که در اختیار دادستان معزول تهران قرار دادم واسباب بی آبرویی یک فرد را در خانواده و محله ایجاد کردند. اسناد کتبی این تجاوز را هم در اختیار هیات قرار دادم و البته گفتم که مورد دیگری نیز هست که مربوط به خانم پرستاری است که بازداشت شده و عکس های او را من به دلیل حرمت با دقت نگاه نکرده ام اما همینقدر دیده ام که تمام بدن او در اثر ضرب و شتم سیاه شده بود و او نیز مدعی است که مورد تجاوز قرار گرفته است و اسناد آن را هم جهت تحقیق فردا برایتان می فرستم. و سپس تاکید کردم که ماجرای سند آوردن را در همینجا خاتمه می دهم و همین مقدار سند ارائه شده برای بررسی و روشن شدن ماجرا کفایت می کند.

درحالیکه این جلسه نیز به خوبی پایان یافت اما فردای ان روز به یکباره ورق برگشت. دفتر من و دفتر حزب اعتماد ملی پلمپ و آقایان بهشتی و الویری و داوری بازداشت شدند. هیات سه نفره نیز به جای پیگیری ماجرا گزارشی شتابزده را منتشر کرد. و اکنون که من به گزارش شتاب زده کمیته پیگیری که روز شنبه منتشر شد نگاهی می اندازم یقین پیدا میکنم که اعضای این کمیته نیز دستور داشته اند که سروته ماجرا را جمع کنند و آنها نیز چنین شتابزده ماجرا را جمع کرده اند.اما دو نکته در خصوص گزارش آنها:

در این گزارش سخنانی از زبان من روایت شده است که من نگفته ام و درمقابل، در این گزارش هیچ اشاره ای به بعضی مطالب که من از زبان برخی شاهدان گفته بودم و بسیار وقیحانه بود همچون سخناني كه فاعل در هنگام تجاوز برزبان مي آورده، نیز نشده است.

نويسندگان شتابزده اين گزارش مدعي شده اند كه اينجانب هيچ مدرك و سندي مبني بر تجاوز وانجام اعمال خلاف عرف در بازداشتگاهها تا پيش از نوشتن نامه ام به رئيس مجمع تشخيص دردست نداشته ام. ياللعجب كه آقايان از زبان ما سخن مي گويند و براي خود مي برند و مي دوزند. مهدي كروبي آنگاهي نامه به رئيس مجمع تشخيص نوشت كه بسياري چهره هاي موجه به او مراجعه كرده و برخي بازداشت شدگان نيز به او پناه آورده و از آنچه بر آنها و ديگران گذشته بود خون گريستند. اگرچه اين چهره ها شجاعت بسيار به خرج دادند كه در سيلاب تهديدها و فحاشي ها و در ميانه ارعاب هاي گسترده حاضر شدند نزد فرد بي پناهي همچون مهدي كروبي بيايند و من همينجا شجاعت آنها را مي ستايم.

در حالی که در اين گزارش به اولین سند کتبی ارائه شده صرفا به اندازه پانزده سطر روزنامه ای و به دومین سند کتبی در حد هفت سطر روزنامه ای و به سومین نیز در حد پنج خط اشاره شده و کوچکترین اشاره ای نیز نشده است به چهارمین سند کتبی که در جلسه دوم ارائه گشت و درحالیکه درباره اولین سند شفاهی یعنی ترانه موسوی نیز فقط چهار خط روزنامه ای در این گزارش آمده است، بیش از دویست سطر روزنامه ای این گزارش که بخش اعظم آن را تشکیل می دهد مربوط به دومین سند شفاهی ما یعنی سعیده پورآقایی است که از قضا خود تشکیک کامل را بر آن وارد کرده بودیم. حال اگر بگوییم که این جنازه را کدام مقام دولت جمهوری اسلامی در اختیار خانواده آنها گذاشته است و اجازه دیدن جنازه را حتی به نماینده ستاد آقای موسوی نیز نداده بودند آیا ساختگی بودن کل ماجرا جهت انحراف پیگیری ها را به اذهان متبادر نمی شود؟ این ظن آنگاهی تقویت می شود که می بینیم همین ماجرای مشکوک، ملاک نوشتن کلیت گزارش شتابزده هیات سه نفره نیز قرار گرفته است..

البته باید در همینجا اشاره کنم که چه خوشحالم این کمیته به سراغ سند کتبی چهارم که در اختیار آنها قرار داده بودم نرفتند و حقیقت یابی خود را به همین مقدار محدود کردند و حداقل زندگی یک فرد دیگر و آبروی او را به بازی نگرفتند. جای شکرش باقی است و خدا را شاکرم.

کمیته سه نفره در پایان گزارش شتاب زده خود خطاب به ریاست قوه قضائیه خواستار برخود عادلانه و قاطع با اینجانب شده است. و بدین ترتیب نتیجه حق جویی قوه قضائیه چوبی شد که بر سر مهدی کروبی فرود آمد. من اما بسیار خوشحالم و از این فرصت استقبال می کنم و آن را هدیتی الهی می دانم؛ باشد که امکانی پیش آید تا بتوانم به صورت مبسوط پرده از جزئیات این اسناد و اسناد دیگری که موجود است بردارم و بازگو کنم آنچه را که تا امروز نگفته ام و صدایی باشم برای حق خواهی. خرسندم اگر فرصتی دیگر به وجود آید تا من دامن جمهوری اسلامی را از این فجایع و بسیاری حوادث دیگر که بعد از رحلت امام پیش آمد و بر این مملکت گذشت پاک کنم.

مهدی کروبی امروز می داند و به یقین فهمیده است که انگشت بر جای خوبی گذاشته است. آنچنانکه از این هیاهوها و شتابزدگی ها برمی آید مشخص است که قبای آقایان لای در مانده است. توصیه حضرت امیر بود به مالک اشتر که به گونه ای حکومت کن که یک مظلوم حق خود را بدون لکنت زبان از ظالم بگیرد. ما کجا و توصیه های حضرت امیر کجا؟ فرزند مرحوم مطهری می گوید که خانمی به خانه ملت آمده و نزد او شکایت آورده که بر پسر او در بازداشتگاه چه گذشته است و بعد از آن، چنان با آن خانواده برخورد کرده اند که آن زن، خود تماس مجدد گرفته و گفته است که ما هیچ شکایتی نداشته ایم و به قول ما لرها "خر ما از کرگی دم نداشت". این همان گرفتن حق بدون لکنت زبان است که توصیه حضرت امیر به مالک بود! مشخص است که تدبیر امور چه سمت و سویی به خود گرفته است. هیاهوها و هتاکی های آغشته به تهدید در هفته های گذشته تا آنجا فزونی گرفت که خانواده هایی نیز نزد من آمدند و خواستند که پیگیری ها را ادامه ندهیم و از عاقبت خود می ترسیدند و می گفتند که تو نه فقط برای خود که برای ما نیز دردسر ایجاد خواهی کرد. البته وقتی دختر یک زندانی را بازداشت می کنند و سپس این دختر عفیفه را شبانه، چشم بسته در بیابان رها می کنند تا آنجا که صدای یک روزنامه مستقل اصولگرا هم در می آید و می نویسد که این دختر را با چادر پاره در بهشت زهرا رها کرده اند، باید فهمید که تدبیر ملک و عدل در این مملکت به دست چه کسانی افتاده است و باید حق داد به آنهایی که نگران آینده خود هستند.

وقاحت اما به آنجا رسیده است که به جای مجرمان و مباشران و مسبان این مظالم، مهدی کروبی را می خواهند محاکمه کنند. غافل از آنکه محکمه واقعی در میان مردم است و باید به میان مردم رفت و دید که آنها چه کسی را محکوم می کنند و چه کسی را صدای حق خواهی خود می دانند. خدایا به تو پناه می برم از این فجایعی که جمعی مسبب آن بوده اند و نه تنها مایه ننگ جمهوری اسلامی که مایه ننگ ایران شده است و از این آبرویی که از عدالت و قضای اسلامی رفته است.

هیات سه نفره کار خود را پایان داد و خواستار برخورد قضایی با اینجانب شد و من اما قضاوت درباب خود را به داوری مردم و محکمه الهی وامی گذارم و نامه نگاري هاي خود در اين خصوص را در همينجا پايان مي دهم. اگرچه این توصیه را نیز با ریاست محترم قوه قضائیه باید درمیان بگذارم که مبادا در مسیر قاضی القضاتی، تحت تاثیر اراده های تحمیلی و بیرونی قرار بگیرند و از مسیر عدالت خارج شوند. چه آنکه ایشان در قیاس با دو رئیس پیشین این قوه از امتیازی ویژه برخوردارند و آن فرزندی آیت الله العظمی میرزا هاشم آملی و دامادی آیت الله العظمی وحید خراسانی است. امیدوارم که کارنامه قضایی آیت الله لاریجانی به گونه ای نباشد که در پایان دوران ریاست ایشان بر قوه قضا لطمه ای به ساحت مرجعیت وارد شود..

والله اعلم بالذات الامور

مهدی کروبی

23/6/1388

منبع: http://www.mowjcamp.com/article/id/30690

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 2:24  توسط مدیار | 

دستگیری احتمالی شیخ اصلاحات نباید به صف راهپیمایی روز قدس آسیب برساند
وعده دیدار ما جمعه 27 شهریور 1387 در تهران و سایر شهرستانها در مسیرهای از پیش تعیین شده راهپیمایی

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

دستور آ یت الله خامنه ای برای بازداشت کروبی

 

شبکه جنبش راه سبز(جرس): شنیده ها ازمنابع آگاه خبری تهران حاکیست آقای خامنه ای دستور بازداشت کروبی را صادر کرده است.

اکبر هاشمی رفسنجانی در دیدار با اعضای مرکز تحقیقات استراتژیک وابسته به مجمع تشخیص مصلحت نظام که ریاست آن را حسن روحانی به عهده دارد با اشاره به جلسه خودش و آیت الله خامنه ای گفته است:  من از همه چیز کناره گیری خواهم کرد ،اجازه اقامت  نماز جمعه را هم که نمی دهند.

اوهمچنین از اینکه همه چیز در اختیار سپاه است و اوضاع توسط نظامیان سپاهی کنترل می شود اظهار نگرانی کرده است.

وی در ادامه اشاره کرده که به آیت الله خامنه ای گفته:  شما نباید دستور دستگیری مهدی کروبی را صادر می کردید.

وی در پایان دیدارش اعلام کرده با ادامه این روند، اوضاع پیچیده تر خواهد شد و پاسخی که آیت الله خامنه ای به او داده تنها سکوت بوده است.

 

***تحقیق در صحت و سقم این خبر همچنان ادامه دارد و بزودی خبر تکمیلی ارسال می گردد.

 

منبع: http://www.rahesabz.net/story/1399

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 2:17  توسط مدیار | 

براي خنثي کردن القائات صدا و سيماي ضد ملي راهي جز انتشار جريان آزاد اطلاعات در شبکه ملت ايران نداريم
لذا از هر طريقي در انتشار اخبار کوشا باشيم. رسانه مائيم که البته بي شماريم
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پاسخ پایگاه اطلاع رسانی نوروز به دروغ پردازی های اخیر رسانه های ستاد کودتا در خصوص انتشار اسامی شهدا

پس از انتشار اسامی شهدای سبز در سایت نوروز کودتاگران به تلاش افتادند که بگونه ای انتشار این خبر را خنثی سازند.

از یک طرف فرمانده سپاه به میدان آمد و اعلام کرد که در حوادث پس از انتخابات فقط 29 نفر کشته شدند که 20 نفر آنها بسیجی بودند ( که البته تا امروز نام هیچیک از آنها اعلام نشده است!)، و از طرف دیگر صدای و سیما به عنوان بوق امپراطوری دروغ تلاش کرد تا با تدوین و اجرای سناریویی همچون ماجرای ترانه موسوی بدنبال افراد همنامی با اسامی شهدای اعلام شده بگردد تا آنها به پای دوربین برای تکذیب کشته شدنشان بیاورد که در نهایت تلاش توانستند دو نفر را بیاورند تا کشته شدنشان را تکذیب نمایند!جدای از اینکه مردم با تجربه مربوط به شهید ترانه موسوی اینگونه تکذیبه ها را ساختگی می دادند اما این عمل صدا و سیمای کودتاگران با تمام دسیسه هایی که به کار بسته اند به معنای تایید کشته شدن بقیه اسامی اعلام شده در پایگاه اطلاع رسانی نوروز است.

نشانه دیگری که در این ارتباط می توان بدان اشاره کرد حمله به دفاتر پیگیری آقایان موسوی و کروبی برای کسب اطلاع از وضعیت آسیب دیدگان پس از انتخابات و جمع آوری آمار کشته شدگان و مجروحان می باشد که کودتاگران با ربودن کلیه اسناد و اوراق این دفاتر و پلمپ و تعطیل کردن آنها در پی آنند که روند اطلاع رسانی در این باره را مسدود و متوقف سازند و از افشای بیشتر جنایات انجام شده و خون های بنا حق ریخته جلوگیری نمایند غافل از اینکه در دنیای کنونی انجام چنین کاری ناممکن است و شاید عصبانیت یکی دو روز اخیر کودتاگران در بازداشت فرزند شهید بهشتی و مهندس الویری و همینطور پلمپ دفتر مهدی کروبی و انجمن دفاع از حقوق زندانیان نیز از این نشات می گیرد که به هیچکدام از مدارکی که در پی آن بوده اند دسترسی پیدا نکرده اند.

از اینروست که به رغم همه تلاشهای کودتاگران برای پوشاندن و لاپوشانی جنایات انجام شده هر روز اخبار مربوطه از جایی بیرون می زند و رسوایی بیش ازپیش را برای آنها ببار می آورد.

و مردم بخوبی دریافته اند که هرگونه تکذیبه دستگاههای تبلیغاتی را دلیلی بر صحت اخبار منتشره قلمداد کنند.

اما برخی توضیحات در این مورد لازم می نماید:

1- فشارهای بسیاری از طرف نهادهای امنیتی بر خانواده های شهدا و آسیب دیدگان از فجایع چند ماه اخیر وارد شده است که یا شهادت عزیزان خود را مرگ طبیعی اعلام کنند و یا بر اثر تصادف و بیماری. نهادهای مختلف امنیتی با تطمیع و اگر نشد با انواع تهدید از جمله تهدید جان و مال دیگر عزیزان آن خانواده و عدم تحویل پیکر عزیز جانباخته شان از مراجعه خانواده به نهادهای مستقل جلوگیری می کنند. این فشارها بر خانواده ها از یک طرف و فشارهای وارده به نهادهای مدنی مستقل مدنی و فعالان حقوق بشر که در روزهای گذشته به اوج خود رسیده است از طرف باعث شده است جمع آوری مستندات در این زمینه به کاری سخت و طاقت فرسا تبدیل شود. و به همین دلیل هم سایت نوروز در انتشار اسامی فقط 25 نفر از شهدا را به عنوان شهدای قطعی در بند اول جول خود نام برده و دیگر اسامی را قابل بررسی و تحقیق عنوان کرده است.

2- به تمام فشارهای فوق باید به اعمال غیر انسانی برخی نهادهای امنیتی نیز اشاره نمود. این نهادها برای خدشه دار و بی اعتبار کردن طالاعات منتشر شده توسط نهادهای مدنی و فعالان حقوق بشر به هر نیرنگ و فریبی دست می زنند. ارسال اطلاعات غلط و پس از انتشار ساخت گزارشهایی تلوزیونی از این دست یکی از این شگردهاست. و متاسفانه در این انتخابات حداقل در دو نوبت، به خانواده خبر شهادت فرزندانشان داده شده است و پس از انتشار اخبار مربوط به آن، آن عزیز به خانه بر می گردد.

3- یکی از اسامی که در لیست منتشر شده توسط سایت نوروز در ردیف 18 قرار داشت و به عنوان یکی از دلایل بی اعتباری لیست توسط رسانه تصویری ستاد کودتا به نمایش گذاشته شد "احمد نجاتی کارگر" بود.

اواسط مردادماه خانمی به ............ مراجعه و مدعی می شود فرزندش در حوادث پس از انتخابات به شهادت رسیده است، پس از تحقیقات ...........، معلوم می شود جوانی با این مشخصات در یکی از بیمارستانهای تهران بدلیل اصابت گلوله بستری بوده است و سپس در حالی که وضعیت جسمی وی وخیم بوده، توسط نهادهای امنیتی از بیمارستان منتقل شده است. سپس با حضور در منزل فرد یاد شده با اعلامیه فوت وی روبرو می شوند و خبر را تائید شده می پندارند.

منبع: http://www.mowjcamp.org/article/id/28395

  --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پاسخ مجدد پایگاه اطلاع رسانی نوروز به ادامه دروغ‌پردازی‌های رسانه «میلی» به این سایت: دروغ‌های صدا و سیما پایان ندارد!

انتشار اسامی شهدای حوادث پس از انتخابات در سایت نوروز، خشم کودتاگران و رسانه های وابسته به آنها را به شدت برانگیخته است تا جایی که صدا و سیما در برنامه 20:30 که دروغ پردازی های آن نه امروز، که بسیار پیش تر از این بر همگان روشن شده بود، در سه شب متوالی طی گزارشی خبرهای نوروز را دروغ خواند.

گزارشگر این بخش خبری، با جدا کردن بخشی از خبر نوروز بی آنکه این مطلب را به طور کامل نشان داده، یا برای بینندگان بخواند، شفاف سازی نوروز در مورد اسامی 72 نفر از شهدای جنبش سبز را عقب نشینی و یک گام به پس دانست.

نوروز در اولین خبری که طی آن اسامی 72 شهید جنبش سبز را اعلام کرد، دو لیست از کشته شدگان ارائه نمود و در همان خبر هم توضیح داد که 25 نفر از این 72 نفر کسانی هستند که شهادت آنها برای" نوروز" محرز شده، اما سایر اسامی شامل کسانی است که هنوز در مورد شهادت آنها اطمینان حاصل نشده ؛ چرا که خانواده های آنان به دلیل فشار نهادهای امنیتی جرات افشای خبر شهادت فرزند یا عضو خانواده خود را ندارند، این سایت در روزهای بعدی نیز اعلام کرد که اسامی 25 کشته ثبت شده قطعی به 35 کشته و جمع اسامی از 72 به 100 نام رسیده است.

با این حال دوربین بیست و سی، دیشب با حذف اسامی 25 نفر ابتدایی لیست نوروز که نام شهید محسن روح الامینی، ندا آقاسلطان، سهراب اعرابی، امیر جوادی فر و مصطفی غنیان و سایر شهدایی که حتی مسئولان نیز بر خبر کشته شدن آنها صحه گذاشته اند و نام آنها برای همه مردم آشنا است، اسامی لیست دوم را برای مردم نمایش داد و طی تلاشی تاسف بار سعی نمود تا بینندگان را نسبت به خبر نوروز و شهادت هموطنان عزیزمان مشکوک کند. غافل از اینکه متاسفانه عملکرد رسانه ای که باید "ملی" باشد آنقدر برای ملت ما روشن است که این اقدامات، مردم را نسبت به صحت خبر نوروز و کاذب بودن اخبار رسانه‌ای که این روزها نه تنها غیرملی بلکه ضد ملی نیز شده است، مطمئن تر می سازد!

دوربین بیست و سی، در شبهای پیش نیز قطعه 302 بهشت زهرا که 44 گور بی نام و نشان که خبر آن یک ماه پیش توسط نوروز منتشر شده بود را نمایش داد و مدیر روابط عمومی بهشت زهرا در حالی که همراه با گزارشگر این برنامه سراسر دروغ، در میان قبرها قدم می زدند! دلیل دفن جنازه بی نام و نشان در این قطعه را " ساخت یك دستشویی در كنار قطعه 302 بهشت‌زهرا اعلام كرد!!!

او گفت: به دلیل ساخت دستشویی در كنار این قطعه، این اجساد از اول تیر دفن نشده‌ و یك‌باره دفن شده‌اند!

این در حالی است که دانش‌پژوه 10 روز قبل در گفتگو با خبرگزاری ایلنا ضمن سخنانی مشابه، اشاره‌ای به ساخت دستشویی در كنار قطعه 302 نكرده بود..

طبیعی است که از گزارشگر برنامه دروغ پرداز بیست و سی انتظار نمی رود که این نکته را با مدیر روابط عمومی بهشت زهرا مطرح سازد. چرا که مبنا و اساس گزارشات این برنامه در مورد تعداد شهدای جنبش سبز بر تخدیش واقعیت استوار است. مدیر روابط عمومی بهشت زهرا حتی پاسخ صریحی به این كه اجساد در سردخانه پزشكی قانونی بوده اند یا بهشت‌زهرا(س)، نداد و صرفاً گفت كه جنازه‌ها را برای ما نیاورده‌ بودند.

رسانه تصویری کودتاگران در بخشی از این برنامه ننگین خود با به تصویر کشیدن دو کامنت از بیش از 200 کامنتی که در این خبر منتشر شده بود به تمسخر سایت نوروز پرداخت. این در حالی است که سایت نوروز با افتخار اعلام میکند نه فقط هیچ ابایی از انتشار نظر مخالف و حتی کذب بازدیدکنندگان در سایت خود ندارد بلکه از آن استقبال نیز می کند و بر این روش اسلامی و دمکراتیک خود پافشاری می کند. و این خود اثباتی بر دروغپردازی رسانه ای است که نه فقط مخالفان که حتی به دوستان منتقد خود نیز حتی کسر ثانیه ای اجازه اظهار نظر مخالف نمی دهد.

مسئولان پایگاه اطلاع رسانی نوروز، به عنوان پایگاه خبری جبهه مشارکت ایران اسلامی، هیچگاه تصور نمی کردند که روزی در این مملکت اسلامی، مجبور به انتشار اخباری شوند که طی آن تعداد کشته شدگان در حوادث متاثر از یک رویداد دموکراتیک را به اطلاع مردم ایران برسانند.

با این حال، سایت نوروز وظیفه خود می داند که تا روشن شدن تمامی ابعاد ابن فاجعه و مجازات عاملان این جنایت در راه احقاق حق خانواده های شهدای سرزمینمان سبزمان به تلاش های خود ادامه دهد و در این راه حتی با وجود انواع تهدیدها و خطرهایی که مسولان و دست اندرکاران این سایت به جان خریده اند به راه خود تا روشن شدن همه جوانب حقیقت ادامه خواهد داد و هیچگاه با چنین دروغ پردازی های آشکاری که روز خدا را شب و حقیقت را کتمان می کند پا پس نخواهد کشید.

مسئولان و برنامه ریزان رسانه سراسر دروغ هم بدانند که سنگ اندازی ها و تلاش های مذبوحانه آنها برای مخدوش کردن حقیقت و سرپوش گذاشتن بر این فاجعه انسانی سودی نداشته و مسئولان سایت نوروز تا آخرین گام شفاف سازی درخصوص افشای ابعاد این جنایت هولناک پیش خواهند رفت.

منبع: http://www.mowjcamp.org/article/id/28731


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 2:8  توسط مدیار | 

فراخوانی برای مشارکت مجازی ایرانیان سراسر جهان در تجمع مقابل سازمان ملل

صدای اعتراض خود را به نیویورک برسانیم

در روزهای 23 و 24 سپتامبر برابر با اول و دوم مهر ماه قرار است مجمع عمومی سازمان ملل برگزار شود. ظاهرا احمدی‌نژاد نیز تصمیم گرفته که در این جلسه به عنوان نماینده‌ی ملت ایران شرکت کند؛ حال آنکه اکثریت ایرانیان او را نماینده‌ی خود نمی‌دانند. گروهی از فعالان سبز ایرانی در نیویورک، در اقدامی ابتکاری، تصمیم گرفته‌اند تجمع اعتراضی ایرانیان در این دو روز را به ایرانیان مقیم آمریکا محدود نکنند و صدای دیگر ایرانیان سراسر جهان را نیز به گوش مسئولان سازمان ملل و سران کشورهای جهان برسانند. همه‌ی شما می‌توانید در این طرح بزرگ ملی شرکت کنید و فریاد خود را از هر جای جهان که هستید، به نیویورک برسانید و بگویید: احمدی‌نژاد رئیس جمهور من نیست.


ایرانیان ساکن نیویورک در اقدامی بی‌سابقه و ابتکاری تصمیم گرفته‌اند که حقیقتا بازتاب صدای هموطنانشان باشند. در حالی که ایرانیان در طول انتخابات و در حوادث بعد از آن تجربه‌های بدیعی در استفاده از اشکال جدید رسانه‌ها و ابزارهای ارتباط جمعی را برای آگاهی رسانی به مردم جهان به دست آوردند و در شرایطی که به هیچ خبرنگار خارجی اجازه‌ی حضور در تظاهرات داده نمی‌شد، مردم خودشان تبدیل به رسانه شدند و شبکه‌های بزرگ و معتبر خبری دنیا را واداشتند تا تصاویر مخابره شده توسط آن‌ها را در برنامه‌هایشان پخش کنند و با این کار و شکل جدید استفاده‌شان از موبایل و اینترنت و تویتر و فیس‌بوک چشم جهان را به خودشان خیره کردند، این بار هم ایرانیان ساکن نیویورک بر آنند تا امکان حضور خود ایرانیان را در این مراسم فراهم کنند و نه تنها بازتاب صدای سبزها که بهانه ای برای حضور خود سبزها باشند.

سبزهای نیویورک به دنبال یک ساختارشکنی سبز دیگرند. به همین منظور آن‌ها تصمیم گرفته اند تا با اعلام فراخوان از همه‌ی مردم ایران دعوت کنند تا با ضبط صدایشان با صدایی محکم به مردم جهان بگویند: «احمدی نژاد رئیس‌جمهور من نیست.» به این ترتیب آن‌ها با پخش صدای حقیقی مردمی که در رنج‌اند، تاثیری عمیق‌تر بر مردم و ملت‌های جهان خواهند گذاشت.

برای همکاری و کمک در تسریع اطلاع رسانی، «موج سبز آزادی» نیز ضمن خبر رسانی این موضوع، دستورالعمل ساده چگونگی ضبط صدا را هم در اختیار خوانندگان قرار می‌دهد. شما هم فراموش نکنید که یک رسانه‌اید. اعضای فامیل و خانواده و همه کسانی را که ممکن است به هر دلیلی به کامپیوتر دسترسی نداشته باشند، بنشانید و صدایشان را ضبط کنید و به آدرس ایمیل زیر بفرستید:

isnotmypresident@gmail.com


منبع: http://www.mowjcamp.org/article/id/28152

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 2:7  توسط مدیار | 
سلام

این مطلب در توضیح یکی از نظرات (دعوت از...)هست.

یه نفر که خب چون نمی دونم آقا یا خانم بودن می گم همون یه نفر گفته بودن من خیلی هنوز برای این صحبت ها بچه ام!!!!

خب شاید چون حرف راست زدم ایشون گفته بچم . نمی دونم الان تو ادبیات دولت کودتا بچه جزء توهین هاست یا جزء تعریف ها ؟ اصولآ بچه بودن یک انسان بدتره یا هلو بودن یه وزیر؟ نمی دونم ایشون چه جوری و با جه مقیاسی حساب کرده که می گه من بچم ؟اتفاقآ یادمه تو یه فیلمی یه نفر به یه نفر دیگه به حق می گفت "آره دیگه  وقتی جوابی نداری واسه ام،اون وقت من بچم!من بچم که تونستم حرفمو بگم؟ من بچم چون نذاشتم و نمی ذارم کسی به جام و برام تصمیم بگیره ؟از من به عنوان سلاحش استفاده کنه ؟من بچم چون در زمان انتخابات که بعد شد انتصابات واسه کسی که فکرم و اندیشم می گفت ؛واسه کسی که در زمانی که قدرت داشت دل نبست بهش و واسه حفظش ملت و دین رو ندیده نگرفت تبلیغ کردم،من بچم چون  تو همین تبلیغات بود که آدم بزرگا! حمله کردن به بورد ستادمون  تو جواب این سوال که چرا پوسترای بوردو میکنین؟حمله کردن به منو یکی از بچه های ستاد با مشت و لگد و چاقو ،چاقویی که اگه تو تن یکی از ما بچه ها فرو می رفت معلوم نبود کدوم آدم بزرگی جوابگو بود؟ حتمآ افراد مهندس موسوی بودن از ستاد دوستان شما در اومدن؟من بچم چون حرفی رو زدم که توش هیچ توهینی نبود؟من بچم چون فکر می کردم (و هنوزم فکر می کنم)کسانی هستن که هنوزم وجدان داشته باشن؟من بچم چون تو نماز جمعه گاز اشک آورو چشیدم ؟ تو روزای دیگه و جاهای دیگه کتک خوردن عزیزانو دیدم از شما بزرگا! ؟من بچم چون فرق بین دروغ و ریا با حقیقت و صداقت و راستی رو می دونم ؟من بچم چون اول فکر میکنم بعد حرف می زنم نه اینکه اول بقیه حرف بزنن و من بدون هیچ فکر کردنی تآییدش کنم ؟من بچم چون اعتقاداتم برای خودمه نه برای تظاهر و نه برای دروغ گفتن به بقیه؟ من بچم که رفتارو عملم با هم فرق نمی کنه وهیچ کدومش دیگری رو تباه نمی کنه ؟اگه همه ی اینا بچه بودنه و من بچم پس بچه بودن خیلی خوبه کاش هیچ وقت بزرگ نشم


پی نوشت: دوستانی که می اندیشن لطفآ بهم بگن کدوم قسمت مطلب مورد نظر نشونه ی بچگی من بود؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 1:45  توسط مدیار | 
دوستانی که من تو قسمت نظرات وبشون گفتم  لینکشون کردم و تو قسمت پیوندها نبودن منو ببخشن من تو اون قسمت واردشون کردم ولی به دلیل مشکلات دیگه این کار با اشکال روبرو شده ازهمتون درخواست می کنم آدرس وبتون رو تو قسمت نظرات  بذارین و بگین که درباره همین موضوعه تا این بار دیگه لینکتون کامل انجام بشه از همه ی شما عزیزان پوزش می خوام
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 21:12  توسط مدیار | 
دوستان ازتمامی شما درخواست می کنم تا هر شعار به ذهنتون میرسه برای هماهنگی بیشتر در راهپیمایی روز سبز اینجا بذارین(اگه شعار از خودتون باشه یا به نظر خودتون قشنگ نیست مشکلی نداره ) فقط برای هماهنگی بیشتر تو این مدت بیشتر تلاش کنین برای ساختن شعر های مناسب و اطلاع رسانی اولین شعار هم که این روزا تو خیلی از وبلاگها دیدم میذارم :

  نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران

دوستان اگه طرحها و ایده هاتونو اینجا بذارین میتونیم منظم تر کار کنیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 1:27  توسط مدیار | 
این شعر از فریدون مشیری هست که محمدرضا شجریان آهنگشو ساخته وخونده بدون هیچ اقراقی واقعآ قشنگه بدون ذهنیت از این دو شخص بزرگ بخونین این شعرو تا به مفهوم اصلیش بیشتر برسین:

 تفنگت را زمین بگذار
 که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
 تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
 من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
 ندارم جز زبانِ دل

 دلی لبریز از مهرِ ِ

 تو ای با دوستی دشمن.

 زبان آتش و آهن
 زبان خشم و خونریزی ست
 زبان قهر چنگیزی ست
 بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
 فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.

 برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار
 تفنگت را زمین بگذار
 تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
 این دیو انسان کش برون آید.

 تو از آیین انسانی چه می‌دانی؟
 اگر جان را خدا داده ست
 چرا باید تو بستانی؟
 چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را
 به خاک و خون بغلطانی؟

 گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
 و حق با توست
 ولی حق را -برادر جان
-
 به زور این زبان نافهم آتش‌بار

 نباید جست...

 اگر این بار شد وجدان خواب آلوده‌ات بیدار
 تفنگت را زمین بگذار...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 0:48  توسط مدیار | 
سلام

این دفعه کاملآ از زبون خودم دارم صحبت می کنم و همه ی این حرفا واقعآ حرف دلمه مخاطبمم بسیجی ها و سپاهی هاو نیروهای انتظامی هستن. دوستان ! بله واقعآ دوستان چه دلیلی و منطقی وجود داره که ما مقابل هم قرار بگیریم ؟خیلی از ما مسلمون و احتمالآ هممون ایرانی هستیم و اگه این دو دلیل هم نبود انسانیت ما دلیل کافی و لازمی بود برای اینکه به هم دیگه صدمه نزنیم .چرا باید جوی به وجود بیاد که ملت به خون شما تشنه باشن؟ چرا باید از شما استفاده ی ابزاری کنن؟ چرا باید به جای شما و برای زندگی وآینده ی شما تصمیم بگیرن؟ ما هممون دارای شعور ،درک ،شرف و وجدان هستیم  هیچ آیین و منطقی نمی گه کسی که عقیدش با من یکی نیست لایق مرگه. چرا می ذارین ازتون به نفع خودشون استفاده کنن؟ مگه شما خودتون از همین مردم نیستین؟؟ مگه کشتن کسی که سلاحش زبونشه افتخاره؟ مگه گناه نیست ؟بیاین تو همین روزایی که خیلی بزرگن و می تونن مسیر زندگی یه نفرو عوض کنن با خودتون صادق باشین  به خودتون دروغ نگین برای شعور و عقیده ی خودتون برای انسان شمرده شدن خودتون نه وسیله بودن ارزش قائل شین ؛بیاین با مردمی باشین که اگه به سمتشون بیاین و دست دوستی باهاشون بدین آغوش دوستیشون رو براتون باز می کنن بیاین مسیر زندگیتونو قبل از اینکه دیر شه خودتون انتخاب کنین بیاین کاری کنین که روزی که می خواین به خودتون بگین گذشتم چی بوده به از خودتون و کاراتون خجالت نکشین بیاین جون عزیزان دیگران براتون عزیز باشه مگه رفتارهاو صحبت هایی که فرمانده سپاه کرد غیر از این مطلب رو می رسونه که به جای شما تصمیم گرفته مثل یه ابزار دربارتون فکر کرده و از داشته هایی که می تونه برای همه چیزشون تصمیم بگیره مغرور شده؟ بیاین با مردم باشین به صف مردم بیاین تا اسمتون رو صفحه ی تاریخ ایران و در قلب تمام مردم همیشگی باشه  کاری کنین که شعر مرگ بر بسیجی و سپاهی جای خودشو به شعار های زیبای حمایت بسیجی حمایت سپاهی پیروزی بر سیاهی بده  بیاین جز افرادی باشین که وجدان بیداری دارن و می اندیشن  بیاین با مردم همراه شین آری هنوزم دیر نیست


ازتون می خوام متن شعر بالا رو بخونین و پیش خودتون دربارش با وجدان فکر کنین 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 0:32  توسط مدیار | 
دوستان سلام یه وقت نگین همه مطالبش از وبای دیگست دیدم حیفه این مطالب رو همه ندونن حالا از فردا یه جور نشه که دیگه به من سر نزنین مطالبی که از خودم می نویسم یا احساسات خودمه یا شنیده های خودم (متن شعرا) به هر حال چون اساس همه چی صداقته لازم دونستم که اینا رو اینجا بگم
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 3:44  توسط مدیار | 

با توجه به نزدیک شدن به روز ایران سبز (۲۷ شهریور-روز قدس سابق) و راهپیمایی عظیم علیه سرکوب ها ، كشتارها ، بازداشت ها ، تجاوزها و تقلب ها و نه عليه آمريكا ، انگليس و اسراييل، بايد با تمام نيرو منسجم تر از ديروز باشيم.

لازم به ذكر است كه درمورد اين راهپيمايي بايد :

1- هماهنگ حركت كنيم.

2- به هيچ عنوان به اموال دولتي و خصوصي لطمه اي وارد نكنيم. هرچند كه هيچ كس اين كار را انجام نمي دهد و تمامي اين خسارت ها از جناح خودشان است براي بد جلوه دادن چهره ما ، ولي درصورت مشاهده با اين جريان حتما برخورد شود و تذكر داده شود.

3- تمامي دوستان با تي شرت سبز و خانم ها با مانتو يا روسري سبز رنگ حاضر شوند. اگر نماد سبز (دستبند ، شال و ...) و پوستر از زمان انتخابات نگه داشته اید به همراه خود بیاورید و در تجمع از آن استفاده کنید .

4- به هيچ عنوان در فضاي باز تجمع نكرده و بيشتر در دل جمعيت باشيد و سعي كنيد در اطراف خيابان هاي پر تردد حاضر شويد.

5- اصلا از هم جدا نباشيد. دست ها در دست هم به صورت زنجيره و به جلو حركت كنيد. 

6- در مقابل شعار هاي مرگ بر اسراييل ، مرگ بر آمريكا و مرگ بر انگليس شعار مرگ بر روسيه و مرگ بر ديكتاتور سر دهيد.

7- حتما در نماز جمعه روز قدس شركت كنيد و توجهي نداشته باشيد كه امام جمعه چه كسي است و ...

8- در هر جايي كه مردم تجمع كرده اند همان جا باشيد و اصلا از مردم عادي دور نشويد.

9- از ماسك حتما استفاده كنيد.

10- در موقع جدا شدن از جمعيت حتما راه را طوري تعيين كنيد كه شناسايي نشويد و تحت تعقيب قرار نگيريد.

11- در راهپيمايي آرام خود دست ها را بالا برده و در نهايت سكوت به راهپيمايي ادامه دهيم به غير از مواردي كه شعار داده مي شود.

12- توجه داشته باشيد كه اين راهپيمايي نيازي به مجوز ندارد و كسي نمي تواند به عنوان تجمع غير قانوني با ما برخورد كند. هرچند كه دوستان ما بدون دليل بازداشت شده اند و به شهادت رسيده اند. ولي اين حق مسلم ماست كه آزادي بيان داشته باشيم. آزادي انديشه داشته باشيم ...

پ ن : از تمام دوستان خواهشمندم که این نکات را اطلاع رسانی کنند تا منسجم تر در این راهپیمایی شرکت کنیم .


پی نوشت : این مطلب و عنوانش از وب پاینده ایران (تو قسمت پیوندها) با اجازه ی صاحب وب انتخاب شده

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 3:14  توسط مدیار | 
(((اینجانب سروش ثابت به شماره شناسنامه‌ی 1723 متولد 1364، دانشجوی دانشگاه صنعتی شریف به شماره دانشجویی 82116907، در کنکور کارشناسی ارشد امسال(1388) با شماره داوطلبی 1716528 و شماره پرونده‌ی 661883 شرکت نمودم و در کمال ناباوری به رغم کسب رتبه‌ی 1 در دو گرایش(و نیز رتبه‌ی 2 در دو گرایش دیگر و رتبه‌ی 4 در دو گرایش دیگر) در اعلام نهایی نتایج جزو مردودین اعلام شدم. با توجه به این‌که رشته‌های مذکور فاقد آزمون عملی یا مصاحبه یا ... می‌باشند و انتخاب دانشجو در آن‌ها صرفاً بر اساس رتبه‌ی اعلام شده است، اقدام فوق جز ستاره کردن دانشجو چه نام و معنای دیگری می‌یابد؟ خواهشمند است در راستای رسیدگی یا دست کم اطلاع‌رسانی در این باب اینجانب را یاری دهید. مدارک مرتبط ضمیمه می‌باشد. ضمناً می‌توانید با وارد کردن مشخصات بنده(مندرج در متن این ایمیل) در سایت سازمان سنجش نسبت به آزمون صحت ادعاهای اینجانب و مدارک ضمیمه شده اقدام نمایید: آدرس وب‌سایت سازمان سنجش آموزش کشور جهت مشاهده‌ی کارنامه‌ی اولیه(رتبه‌ها): http://www1.sanjesh.org/arshad88/index.php آدرس وب‌سایت سازمان سنجش آموزش کشور جهت مشاهده‌ی کارنامه‌ی نهایی(قبولی یا ردی): http://www3.sanjesh.org/arshadn/88/index.php با تشکّر و سپاس سروش ثابت)))
پینوشت : با تشکر از دوستان خوب دانشجویان خوابگاه ۱۳ (تو لیست پیوندها) مطلب و عنوانش با اجازه ی این وبلاگ  اینجا منتشر شده
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 2:50  توسط مدیار | 
یه دوستی این پیشنهادو داد که در راهپیمایی روز سبز این شعر خونده بشه منم میذارمش(هرچند احتمالآ همه بلدن) تا حفظش کنیم و هرکی موافقه تو اون روز بخونه:

اينها خس و خاشاکند؟
آن خس وخاشاک تويي ،
پست ترازخاک تويي
شور منم نور منم ،
عاشق رنجور منم
زور تويي کور تويي ،
هاله ي بي نور تويي
دلير بي باک منم ،
مالک اين خاک منم
سايه خفاش تويي
مردک کلاش تويي
قصه ي ضحاک تويي
زنده به بيداد تويي
خشم منم خروش البرز منم
سبز منم زنده به سوگند منم
دروغ اين خاک تويي
قاتل و سفاک تويي
جنبش دوران منم
رفته به ميدان منم
مفسد في الارض تويي
غاصب بي مغز تويي
حامي ايران منم
خسته ي زندان منم
هيتلر بد نام تويي
کوره ي دوران تويي
مظهر ملي منم
در پي ليلي منم
شبيه ضحاک تويي
به دوش خود مار تويي
آرش بي باک منم
کمان به افلاک منم.......

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 18:40  توسط مدیار | 
برای خنثی کردن القائات صدا و سیمای ضد ملی راهی جز انتشار جریان آزاد اطلاعات در شبکه ملت ایران نداریم
لذا از هر طریقی در انتشار اخبار کوشا باشیم. رسانه مائیم که البته بی شماریم
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تاریخ انتشار: ١٤ شهريور ١٣٨٨، ١٣:٤

کد خبر: ٣٢٤٥

در اولین گفتگوی آزاد بعد از بازداشت

رمضان‌زاده: برای انجام مصاحبه تحت فشار بودم/ در جریان بازداشت سرم شکست و دنده‌هایم خرد شد / شکنجه نشده‌ام/ هنوز تفهیم اتهام نشده‌ام

پارلمان‌نیوز: سخنگوی دولت اصلاحات که روز چهارشنبه 11 شهریورماه برای آخرین دفاع از خود به دلیل شکایت معاونت حقوقی و پارلمانی نهاد ریاست جمهوری در شعبه 1083 دادگاه ویژه کارکنان دولت به همراهی چند مامور امنیتی حضور پیدا کرده بود، فاش کرد در طول بازداشت برای انجام مصاحبه تحت فشار بود.

در جریان برگزاری این دادگاه یکی از روزنامه‌نگاران با عبدالله رمضان زاده گفتگویی انجام داد که این روزنامه‌نگار، متن این گفتگو را در اختیار پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره) مجلس«پارلمان‌نیوز» قرار داد.

به گزارش پارلمان‌نیوز، عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت با تاکید بر اینکه «هنوز پس از گذشت 80 روز از دستگیری تفهیم اتهام نشده‌ام»، اظهار داشت:«در طول این مدت بارها مورد بازجویی قرار گرفته‌ام و در تمام بازجویی‌ها، شخص بازجو با این که چشم بند بسته بود، در پشت سرم قرار داشت و من هیچ‌گاه بازجو را نمی‌دیدم و این در حالی است که بازجویی‌ها از ساعت 9 یا 10 شب شروع و تا ساعت 3 یا 4 صبح ادامه پیدا می‌کرد.»

وی ادامه داد:«در طول بازجویی‌ها برای انجام مصاحبه همانند مصاحبه‌هایی که آقایان عطریانفر و ابطحی انجام دادند تحت فشار بودم و مسئولان پرونده به من تاکید می‌کردند که در صورت مصاحبه شرایط مطلوبتری برای من فراهم می‌شود با این حال بنده تاکنون انجام مصاحبه را نپذیرفته‌ام.»

رمضان‌زاده، که می‌گفت در طول این بازجویی ها متوجه شدم اتهام بنده شرکت در تجمعات غیرقانونی و اقدام علیه امنیت ملی است، تصریح کرد:«در شرایطی سعی دارند بنده را متهم به شرکت در تجمعات غیرقانونی کنند در‌حالی‌که تنها چند ساعت پس از اعلام نتایج اولیه انتخابات در خیابان سرباز و آن هم با ضرب و شتم دستگیر شدم.»

سخنگوی دولت اصلاحات تصریح کرد:«در جریان بازداشتم، پسر نوجوانم که در آن زمان همراهم بود را مورد ضرب و شتم قرار دادند و علاوه بر آن که سرم شکست، دنده‌هایم نیز خرد شد و بخش‌هایی از بدنم نیز کبود شده که هنوز آثار آن باقی است.»

وی، با اشاره به این که هنوز آثاری از خون بر روی خودروی بنده باقی مانده است، گفت:«با این وضعیت به زندان اوین منتقل شدم و پس از دو روز با وجود زخم‌هایی که داشتم، تنها مقداری دستمال کاغذی برای پوشاندن زخم‌های سرم در اختیارم قرار دادند.»

سخنگوی دولت اصلاحات، با اشاره به این که پس از 76 روز بازداشت در سلول انفرادی فقط یک بار با خانواده‌اش ملاقات داشته از این که خود از وضعیت خانواده‌اش بی‌خبر است و آنان نیز متقابلاً اطلاع چندانی از وضعیت وی ندارند، ابراز نگرانی کرد.

رمضان‌زاده، با اشاره به این که در زندان تحت فشارهای جسمی یا شکنجه نبوده است، گفت:«پس از شروع ماه مبارک رمضان سلول بنده را که فاقد دستشویی بود، با یک سلول دیگر با شرایط کمی مناسب تر تعویض کردند.»

وی بازداشت خود را آن هم پس از اعلام نتایج اولیه انتخابات را تنها یک تسویه حساب سیاسی قلمداد و خاطر نشان کرد:«واقعاً هنوز به من تفهیم اتهام نکرده‌اند و من نیز نمی‌دانم برای چه این همه مدت را در سلول انفرادی سپری کرده‌ام.»

گفتنی است، ماموران امنیتی که رمضان‌زاده را از زندان تا شعبه 1083 همراهی کردند، قصد داشتند برای کنترل گفت‌و‌گوهای احتمالی وی با افراد حاضر در شعبه مذبور همچنان تحت نظر داشته باشند که با تذکر قاضی و این که حضور آنان ممکن است مانع از آن شود که وی به راحتی بتواند از خود دفاع کند، مجبور به ترک جلسه شدند.

 

منبع: http://www.parlemannews.ir/index.aspx?n=3245

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 16:24  توسط مدیار | 

صبح جمعه، 13 شهریور 1388

اسامی و مشخصات دقیق ۷۲ شهید جنبش سبز اعلام شد، تفحص‌ها همچنان ادامه دارد!

نوروز مشخصات دقیق ۷۲ شهید جنبش سبز که تاکنون احراز هویت شده‌اند را منتشر کرد. پایگاه اطلاع‌رسانی جبهه مشارکت ایران اسلامی، نوروز، اعلام کرده است که تحقیق و تفحص‌ها برای احراز هویت شهدای دیگر جنبش سبز همچنان ادامه دارد. نوروز در این خبر آورده است:

 

 از آنجا که در روزهای اخیر آمار غیر واقعی فراوانی از سوی مقامات رسمی و غیررسمی وابسته به کودتاگران در خصوص تعداد کشته شدگان حوادث اخیر منتشر شده که در این زمینه میتوان به آخرین آمار یعنی اظهارات فرمانده سپاه اشاره کرد، پایگاه اطلاع رسانی نوروز در پاسخ به اینگونه اظهارات بی پایه و اساس که برای پاک کردن صورت مسئله و منحرف کردن اذهان عمومی از جنایات انجام شده در حوادث پس از انتخابات بیان میشود، اقدام به انتشار اسامی دقیق این شهدا می کند تا شاید وجدان های خفته بیدار شده و از کتمان حقایق روشن دست برداشته و از اعمال و جنایات انجام شده توسط زیرمجموعه ها و عوامل کودتا را پذیرفته و سعی در سرپوش گذاشتن بر جنایات نداشته باشند.

 

در این خبر اسامی و مشخصات دقیق 72 شهید جنبش سبز که تاکنون احراز هویت شده اند آمده است و تلاش ها برای شناسایی و تکمیل این لیست ادامه داشته و شهداء به اسامی ذکر شده در این لیست ختم نمی گردد.

 

نوروز یاد آور میشود، سردار جعفری فرمانده سپاه پاسداران در آخرین ادعای خود درخصوص آمار کشته شدگان ادعا کرده بود که تعداد کشته شدگان حوادث اخیر 27 نفر بوده که تنها 7 نفر از آنها معترضین به نتیجه انتخابات بودند و 20 نفر دیگر را نیروهای انقلابی و بسیجی تشکیل داده اند که توسط معترضان به شهادت رسیده اند.

 

در ادامه، " نوروز" جهت تنویر افکار عمومی دو لیست از کشته شدگان ارائه می کند.

 

لیست اول شامل اسامی 25 شهید گلگون کفن است که تا به امروز خانواده هایشان با مراجعه به مراجع معرفی شده از سوی ستادهای انتخاباتی مهندس میرحسین موسوی و حجت الاسلام و المسلمین مهدی کروبی، شهادت فرزند یا عضو خانواده خود را اعلام کرده اند.

 

1. نام شهید: حسین اخترزند/ سن: 32 / تاریخ شهادت:25 خرداد / محل شهادت: اصفهان / نحوه شهادت: توسط نیروهای بسیج از طبقه سوم به پایین پرتاب شده و به شهادت رسیده است

 

2. نام شهید: کیانوش آسا / عنوان اجتماعی: دانشجوی كارشناسی ارشد رشته‌ی پتروشیمی و از نخبگان دانشگاه علم و صنعت ایران / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: تهران، میدان آزادی / نحوه شهادت: در اثر اصابت گلوله توسط افراد موسوم به لباس شخصی به شهادت رسیده است / سایر توضیحات: پیكر وی روز سوم تیرماه در سردخانه پزشکی قانونی شناسایی شد

 

3. نام شهید: سهراب اعرابی / عنوان اجتماعی: سال آخر دبیرستان / سن: 19 / محل شهادت: زندان اوین، تهران بر اثر شكنجه در زندان به شهادت رسیده است / توضیحات: شهادت وی در روز 20 تیرماه پس از 26 روز سرگردانی به مادرش اعلام شد.

 

4. نام شهید: علیرضا افتخاری / عنوان اجتماعی: روزنامه نگار / سن:29 / تاریخ شهادت: 25 خرداد / نحوه شهادت: در اثر ضربات باتوم به سر و خونریزی مغزی به شهادت رسیده است / سایر توضیحات: پیکرش در تاریخ ٢٢ تیر ماه به خانواده تحویل داده شده است.

 

5. نام شهید: ندا آقا سلطان/ عنوان اجتماعی: دانشجوی رشته فلسفه / سن: 27 / تاریخ شهادت:30 خرداد / محل شهادت: خیابان کارگر شمالی، تهران / نحوه شهادت: به دلیل اصابت گلوله نیروهای لباس شخصی به قلب، به شهادت رسیده است / سایر توضیحات: پیكر وی یکروز بعد در قطعه 257 بهشت زهرا به خاك سپرده شده است.

 

 

6. نام شهید: امیر جوادی فر/ عنوان اجتماعی: دانشجوی رشته‌ی مدیریت صنعتی دانشگاه آزاد قزوین / سن: 25 / تاریخ شهادت: 18 تیر / نحوه شهادت: هنگام جابه جایی از كهریزك به اوین، در ون دچار تشنج شده و به شهادت رسیده است / سایر توضیحات: بر اثر ضربات وارده به سر و صورت بینایی خود را از دست می دهد.

 

7. نام شهید: محرم چگینی قشلاقی / سن: 34 / سایر توضیحات: قطعه 256 ردیف 146 شماره 13

 

8. نام شهید: مسعود خسروی / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: میدان آزادی، تهران / سایر توضیحات: در بهشت زهرا به خاك سپرده شده است.

 

9. نام شهید: عباس دیسناد / عنوان اجتماعی: کاسب/ سن:40/نحوه شهادت: با باتوم به ناحیه سر

 

10. نام شهید: رامین رمضانی / سن: 29 / نحوه شهادت: پس از آزادی به دلیل لخته های خون موجود در سینه اش در بیمارستان بستری و به شهادت رسیده است / سایر توضیحات: قطعه 257 ردیف 46 شماره 32

 

11. نام شهید: محسن روح الامینی / سن: 25 / تاریخ شهادت: 18 تیر / نحوه شهادت: در زندان به شهادت رسیده است.

 

12. نام شهید: اشکان سهرابی / عنوان اجتماعی: دانشجوی رشته آی تی دانشگاه قزوین/ سن: 18 / تاریخ شهادت:30 خرداد / محل شهادت: تقاطع رودکی وسرسبیل، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت 3 گلوله از سوی نیروهای امنیتی و بسیج به شهادت رسیده است.

 

13. نام شهید: امیر حسین طوفانپور / سن: 32 / تاریخ شهادت: 29 خرداد / نحوه شهادت: بر اثر تیرخوردگی ساق دست، پهلو وکمر و نیز آثار کبودی در پشت گردن و زخمی عمیق در پشت سر بوده که داخل آن را با پنبه پرکرده بودند و شکستگی کامل بازویی که تیرخورده بود به شهادت رسیده است / سایر توضیحات: روی صورت هم بینی به نظر شکسته می نمائید.

 

14. نام شهید: سعید عباسی فر گلچینی / عنوان اجتماعی: فروشنده کیف و کفش / سن: 24 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: تهران / نحوه شهادت: بر اثر تیراندازی نیروهای امنیتی به شهادت رسیده است.

 

15. نام شهید: مصطفی غنیان / عنوان اجتماعی: دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه تهران / تاریخ شهادت:25 خرداد / محل شهادت: كوی دانشگاه، تهران / نحوه شهادت: در حمله نیروهای امنیتی و نظامی به كوی دانشگاه تهران به شهادت رسیده است / سایر توضیحات: پیکر وی روز 28 خرداد تحت تدابیر شدید امنیتی در حرم اما رضا به خاک سپرده شده است.

 

16. نام شهید: علی فتحعلیان / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: روبروی مسجد لولاگر / سایر توضیحات: قطعه 9 ردیف 110 شماره 22

 

17. نام شهید: هادی فلاح منش/ عنوان اجتماعی: کاسب/ سن: 29 / محل شهادت: تهران/ سایر توضیحات: در قطعه 53 بهشت زهرا

 

18.. نام شهید: احمد کارگر نجاتی / نحوه شهادت: بر اثر ضرب و شتم در بیمارستا جان باخته است / سایر توضیحات: قطعه 213 ردیف 15 شماره 35

 

19. نام شهید: بهزاد مهاجر / سن: 47 / تاریخ شهادت: 25 خرداد / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به سینه به شهادت رسیده است / سایر توضیحات: پیكر وی در سردخانه كهریزك بوده است.

 

20. نام شهید: نادر ناصری / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: خیابان خوش، تهران / سایر توضیحات: در بابل به خاك سپرده شده است.

 

21. نام شهید: احمد نعیم آبادی / محل شهادت: میدان آزادی، تهران / نحوه شهادت: توسط گردان ١١٧ عاشورا به ضرب گلوله به شهادت رسیده است.

 

22. نام شهید: مسعود هاشم زاده / سن: 27 / تاریخ شهادت:30 خرداد / محل شهادت: خیابان شادمان، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به قلب و سوراخ کردن ریه، پارگی ریه و خونریزی داخلی و خارجی شدید به شهادت رسیده است / سایر توضیحات: در شمال كشور به خاك سپرده شده است.

 

23. نام شهید: مهدی کرمی / سن: 17 / تاریخ شهادت: 5 خرداد / محل شهادت: تقاطع جنت آباد وخیابان کاشانی، تهران / نحوه شهادت: با باطوم سر او له شده و با چاقو گلویش بریده شده است / سایر توضیحات: پیكر وی در سردخانه بیمارستان پیامبر واقع در بلوار اشرفی اصفهانی بوده است.

 

24. نام شهید: ناصر امیر‌نژاد / عنوان اجتماعی: دانشجوی دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران در رشته هوا-فضا / سن شهید: 25 / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: خیابان محمد علی جناح، تهران / نحوه شهادت: در تیراندازی نیروهای بسیج به شهادت رسیده است / سایر توضیحات: پیكر وی در سردخانه بیمارستان پیامبر واقع در بلوار اشرفی اصفهانی بوده و در یکی از روستاهای یاسوج به خاک سپرده شده است.

 

25. نام شهید: محمود رییسی نجفی/ عنوان اجتماعی: کارگر/ تاریخ شهادت: 7 تیر/ نحوه شهادت: براثر اصابت گلوله نیروهای مسلح / سایر توضیحات: در تاریخ 25 خرداد در میدان آزادی مورد ضرب و شتم و اصابت گلوله قرار میگیرد و 13 روز بعد در منزل خود به شهادت میرسد.

 

لیست دوم شامل اسامی شهدایی است که خانواده های آنها هنوز برای اعلام رسمی شهادت عزیز از دست رفته خود تحت فشار هستند و به مراجع رسمی اعلام شده از سوی مهندس موسوی و مهدی کروبی مراجعه نکرده اند.

 

26. نام شهید: مبینا احترامی / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: كوی دانشگاه، تهران / سایر توضیحات: پیکر وی بدون اطلاع خانواده به صورت مخفیانه به خاك سپرده شده است.

 

27. نام شهید: ندا اسدی

 

28. نام شهید: سعید اسماعیلی‌خان‌ببین / سن شهید: 23 / نحوه شهادت: بر اثر ضربه به سر به شهادت رسیده است

 

29. نام شهید: مراد آقاسی

 

30. نام شهید: حسین اكبری / نحوه شهادت: بر اثر ضربه به سر به شهادت رسیده است

 

31. نام شهید: واحد اكبری / عنوان اجتماعی: شغل آزاد / سن شهید: 34 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: خیابان ونك، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به پهلو به شهادت رسیده است / سایر توضیحات: 2 تیر در قطعه 261 به خاك سپرده شده است.

 

32. نام شهید: محسن انتظامی

 

33. نام شهید: محسن ایمانی / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: كوی دانشگاه، تهران / سایر توضیحات: پیکر وی بدون اطلاع خانواده به صورت مخفیانه به خاك سپرده شده است.

 

34. نام شهید: فاطمه براتی / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: كوی دانشگاه، تهران / سایر توضیحات: پیکر وی بدون اطلاع خانواده به صورت مخفیانه به خاك سپرده شده است.

 

35. نام شهید: محمد حسین برزگر / عنوان اجتماعی: شغل آزاد / سن شهید: 25 / تاریخ شهادت: 27 خرداد / محل شهادت: میدان هفت تیر، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به سر به شهادت رسیده است / سایر توضیحات: 31 خرداد بعد از تعهد گرفتن از خانواده در قطعه 302 به خاك سپرده شده است.

 

36. نام شهید: جعفر بروایه / عنوان اجتماعی: استاد دانشگاه چمران اهواز و دانشجوی مقطع دكترای دانشگاه تهران / محل شهادت: میدان بهارستان، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به سر به شهادت رسیده است / سایر توضیحات: پزشكی قانونی علت شهادت وی را خونریزی مغزی اعلام كرده است.

 

37. نام شهید: یعقوب بروایه / عنوان اجتماعی: دانشجوی كارشناسی ارشد رشته نمایش در دانشكده هنر ومعماری دانشگاه تهران / تاریخ شهادت: 4 تیر / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله نیروهای بسیج از بام مسجد لولاگر به شهادت رسیده است

 

38. نام شهید: سرور برومند / سن شهید: 58 / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: خیابان محمدعلی جناح، تهران

 

39. نام شهید: حامد بشارتی / سن شهید: 26 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: تهران / نحوه شهادت: بر اثر تیراندازی نیروهای امنیتی به شهادت رسیده است.

 

40. نام شهید: فرزاد جشنی / تاریخ شهادت:30 خرداد / محل شهادت: تهران

 

41. نام شهید: بهمن جنابی / عنوان اجتماعی: شاغل در مغازه نصب و تعمیرات شوفاژ / سن شهید: 20 / محل شهادت: تهران

 

42. نام شهید: محسن حدادی / عنوان اجتماعی: برنامه نویس كامپیوتر / سن شهید: 24 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: خیابان نصرت، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله بر پیشانی به شهادت رسیده است / سایر توضیحات: 2 تیر در قطعه 262 به خاك سپرده شده است.

 

43. نام شهید: شلیر خضری / تاریخ شهادت: 26 خرداد / محل شهادت: بهارستان، تهران

 

44. نام شهید: فاطمه رجب پور / سن شهید: 38 / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: خیابان محمدعلی جناح، تهران

 

45. نام شهید: بابک سپهر / سن شهید: 35 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: تهران / نحوه شهادت: بر اثر تیراندازی نیروهای امنیتی به شهادت رسیده است.

 

46. نام شهید: فهیمه سلحشور / عنوان اجتماعی: دیپلم / سن شهید: 25 / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: میدان ولی عصر، تهران بر اثر اصابت باتوم به سر و خونریزی داخلی به شهادت رسیده است / سایر توضیحات: 24 خرداد بر اثر اصابت باتوم به سر و خونریزی داخلی به بیمارستان منتقل شده و در تاریخ 25 خرداد به شهادت رسیده است.

 

47. نام شهید: تینا سودی / عنوان اجتماعی: دانشجو / تاریخ شهادت: 30 خرداد / نحوه و محل شهادت: میدان انقلاب، تهران بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسیده است.

 

48. نام شهید: حسن شاپوری

 

49. نام شهید: علی شاهدی / سن شهید: 24 / تاریخ شهادت: 31 خرداد / محل شهادت:تهرانپارس، تهران / سایرتوضیحات: بعد از دستگیری و انتقال به كلانتری، به دلایل نامعلوم به شهادت رسیده است. پزشكی قانونی علت شهادت وی را نامشخص اعلام كرد، اما خانواده وی معتقدند به علت ضربات باتوم در كلانتری به شهادت رسیده است.

 

50. نام شهید: کسری شرفی / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: كوی دانشگاه، تهران / سایر توضیحات: پیکر وی بدون اطلاع خانواده به صورت مخفیانه به خاك سپرده شده است.

 

51. نام شهید: کامبیز شعاعی / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: كوی دانشگاه، تهران / سایر توضیحات: پیکر وی بدون اطلاع خانواده به صورت مخفیانه به خاك سپرده شده است.

 

52. نام شهید: داوود صدری / عنوان اجتماعی: کسبه‌ی محله‌ی سلسبیل / سن شهید: 27 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: مسجد لولاگر، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به سر به شهادت رسیده است.

 

53. نام شهید: سید رضا طباطبایی / عنوان اجتماعی: لیسانس حسابداری / سن شهید: 30 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: خیابان آذربایجان، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به سر به شهادت رسیده است / سایر توضیحات: 3 تیر بعد از تعهد گرفتن از خانواده در قطعه 259 به خاك سپرده شده است.

 

54. نام شهید: وحید رضا طباطبایی / عنوان اجتماعی: لیسانس زبان انگلیسی / سن شهید: 29 / تاریخ شهادت: 3 تیر / محل شهادت: بهارستان، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به سر به شهادت رسیده است / سایر توضیحات: 6 تیر در قطعه 308 به خاك سپرده شده است.

 

55. نام شهید: حسین طهماسبی / سن شهید: 25 / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: خیابان نوبهار، كرمانشاه / نحوه شهادت: مورد حمله‌ی مأموران مسلح وابسته به دولت قرار گرفته و در اثر ضربات وارده به شهادت رسیده است.

 

56. نام شهید: سالار طهماسبی / عنوان اجتماعی: دانشجوی كارشناسی مدیریت بازرگانی رشت / سن شهید: 27 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: خیابان جمهوری، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به پیشانی به شهادت رسیده است / سایر توضیحات: 2 تیر در قطعه 254 به خاك سپرده شده است.

 

57. نام شهید: میثم عبادی / عنوان اجتماعی: شاگرد فرش فروش / سن شهید: 17 / محل شهادت: صادقیه، تهران

 

58. نام شهید: ابوالفضل عبدالهی / عنوان اجتماعی: فوق دیپلم برق / سن شهید: 21 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: مقابل دانشگاه صنعتی شریف، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به پشت سر به شهادت رسیده است / نحوه شهادت: 2 تیر در قطعه 248 به خاك سپرده شده است.

 

59. نام شهید: حمید عراقی / محل شهادت: خیابان آزادی، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسیده است.

 

60. نام شهید: پور كاوه علی / سن شهید: 19 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: تهران

 

61. نام شهید: حسین الف / تاریخ شهادت: 27 خرداد / محل شهادت: اصفهان

 

62. نام شهید: رضا فتاحی

 

63. نام شهید: پریسا كلی / عنوان اجتماعی: فارغ التحصیل رشته ادبیات / سن شهید: 25 / تاریخ شهادت: 31 خرداد / محل شهادت: بلوار كشاورز، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به گردن به شهادت رسیده است / سایر توضیحات: 2 تیر در قطعه 259 به خاك سپرده شده است.

 

64. نام شهید: مصطفی كیارستمی / سن شهید: 22 / تاریخ شهادت: 26 تیر / نحوه شهادت: مقابل دانشگاه تهران بر اثر اصابت باتوم به سر به شهادت رسیده است / سایر توضیحات: شركت در نمازجمعه

 

65. نام شهید: محمد کامرانی / سن شهید: 18 / تاریخ شهادت: 18 تیر / محل شهادت: میدان ولیعصر، تهران / نحوه شهادت: بر اثر جراحات وارد شده در بیمارستان مهر به شهادت رسیده است.

 

66. نام شهید: حمید مداح شورچه / عنوان اجتماعی: فعال در ستاد مرکزی میرحسین موسوی / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: مشهد / نحوه شهادت: چند روز بعد از آزادی به دلیل شدت جراحات وارده به شهادت رسیده است / سایر توضیحات: پزشکی قانونی علت شهادت وی را خونریزی مغزی اعلام کرده است.

 

67. نام شهید: مریم مهرآذین / سن شهید: 24 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: تهران / نحوه شهادت: بر اثر تیراندازی نیروهای امنیتی به شهادت رسیده است.

 

68. نام شهید: ترانه موسوی / تاریخ شهادت: 7 تیر / محل دستگیری: مسجد قبا، تهران / سایر توضیحات:پیكر وی در حالی که سوزانده شده بود در بیابان های بین کرج و قزوین پیدا شده است.

 

69. نام شهید: ایمان نمازی / عنوان اجتماعی: دانشجوی رشته عمران دانشگاه تهران / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: كوی دانشگاه، تهران / نحوه شهادت: براثر حمله نیروهای یگان ویژه و مامورین امنیتی لباس شخصی به شهادت رسیده است.

 

70. نام شهید: محمد نیكزادی / عنوان اجتماعی: فارغ التحصیل عمران / سن شهید: 22 / تاریخ شهادت: 26 خرداد / محل شهادت: میدان ونك، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به سینه به شهادت رسیده است / سایر توضیحات: در قطعه 257 به خاك سپرده شده است.

 

71. نام شهید: ایمان هاشمی / عنوان اجتماعی: شغل آزاد / سن شهید: 27 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: خیابان آزادی، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به چشم به شهادت رسیده است / سایر توضیحات: 3 تیر در قطعه 259 به خاك سپرده شده است.

 

72. نام شهید: میلاد یزدان پناه / سن شهید: 30 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: تهران / نحوه شهادت: بر اثر تیراندازی نیروهای امنیتی به شهادت رسیده است.

 

منبع: نوروز http://norooznews.org/news/13739.php

 

http://www.mowjcamp.org/article/id/26239

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 17:41  توسط مدیار | 
اطلاع رسانی مهم

روز جهانی سبز = روز قدس سابق

 19 ، 20 ، 21 و 28 رمضان روزهاي خيزش سبزها در رمضان است شبهای نوزدهم و بیست و سوم رمضان برابر با هجدهم و بيست و دوم شهريور در مهدیه تهران
شب بیست و یکم رمضان برابر با بيستم شهريور تجمع سراسری موج سبز با حضور کروبی و موسوی و با سخنرانی خاتمی در حرم امام
و در نهايت 28 رمضان برابر با 27 شهريور مصادف با روز قدس ، شركت در نماز جمعه هاشمی رفسنجانی در تهران و تظاهرات سراسری جنبش سبز در سراسر کشور

اطلاع رسانی کنید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 18:51  توسط مدیار | 

این روزا وقتی از هر جایی که تو دوره انتخابات اونجا فعالیت کرده بودیم رد می شم یاد خاطرات خوش اون موقع میفتم والبته به شدت ناراحت میشم چون اون همه تلاشمون اونم با شرایطی که خیلی ها قانع کردنشون واقعآ سخت بود ما هم که اخبار حمله های به ستادا و طرفدارا رو شنیده بودیم خیلی کارمون سخت تر شده بود این شعر هم در دوران انتخابات به ستاد مهندس موسوی تقدیم شده بود و تو ستاد های مختلف ایشون استفاده می شد تو فیلم تبلیغاتی ایشون هم ازش استفاده شده هر چند که بعدآ همون اتفاقی براش افتاد که برای رای ما افتاد

نام جاوید وطن

صبح امید وطن

جلوه کن در آسمان

همچو مهر جاودان

وطن ای هستیِ من

شور و سر مستیِ من

جلوه کن در آسمان

همچو مهر جاودان

بشنو سوز سخنم

که هم آواز تو منم

همه ی جان و تنم

وطنم وطنم وطنم وطنم

بشنو سوز سخنم

که نواگر این چمنم

همه ی جان و تنم

وطنم وطنم وطنم وطنم

همه با یک نام و نشان

به تفاوت هر رنگ وزبان

همه شاد و خوش و نغمه زنان

ز سلامت ایران جوان

زسلامت ایران جوان

زسلامت ایران جوان


پینوشت : یه جایی شنده بودم که این شعر اولین شعر ملی ایرانه
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 18:46  توسط مدیار | 
اینم یه شعره که شجریان خونده یه بارم تو جشن خانه سینما پرویز پرستویی(دبیر اون جشن) خونده به نظرم با حال و هوای الان جوره:

از خون جوانان وطن لاله دمیده / از ماتم  سرو قدشان سرو خمیده 

در سایه ی گل بلبل از این غصه خزیده/ گل ریز و چو من درغمشان جامه دریده/ چه کج رفتاری ای چرخ/ چه بدکرداری ای چرخ/ سر کین داری ای چرخ/ نه دین داری نه آیین داری ای چرخ

پینوشت: باتوجه به نسخه پرستویی نوشته شده

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 4:8  توسط مدیار | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
صدف
gold
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
پیوندها
سراب سبز
سایتک
پایگاه وبلاگی حامیان میر حسین موسوی
جاویدان سبز
داش احسان
پاینده ایران
شهر هشتم
"اسیر سبز" زخمی
ایران سبز مانا
استقلال آزادی جمهوری ایرانی
ستاد 88 کرج
مکتوب
ایده ها
بدون عنوان
سبزیم تا همیشه ...
راه ندا
نگاهی دیگر
دوم خرداد
ایراندخت
کاش یه پرنده بودم.......
دیدگاه
رای ما؟؟؟
حزب سبز
دوباره می سازمت وطن
برای تازه شدن دیر نیست
تهران سبز
سبز میمانیم به رغم تبر ها
جنبش سبز
اخبار بدون سانسور در ایران
چرند و پرند
پاسدار آزادی
ستاد 88 مازندران
موج سبز
Green
نداي سبز
طنز نوشته های رضا رئیسی(یکی از خس و خاشاک)
وطن سبز
دانشجویان خوابگاه 13(رای سبز من نام سیاه تو نبود )
نسیم سبز ازادی
حماسه ای که خونینش کردند...
.:: فـریـاد سـبـز ::.
وبلاگ خبری تحول سبز
دریغ است ایران ویران شود
گاه نوشته های یک خس و خاشاک
فرید صلواتی
فصلی دیگر
ندای سبز ما
حقیقت, نه دروغ
ایزان همیشه سبز
دهکدۀ نو ( دیار سبز )
راه سبز آزادی
ندای آزادی ایران
nedayemazloom
خانه سبز
وبلاگ بیانگر
راه سبز امید
حقیقت در سانسور
راه سبز آزادی
ندای آزادی ایران
ای سرای امید
نارنج سبز
به امید ایرانی سبز
..:::خس و خاشاکی از ایران:::..
جوانان سبز تهران
صدای عدالت
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM